أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

962

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

ابو حنيفه : فتح 4 - ميوه نبع ، شبيه ميوه درخت سقز است ، جز اينكه سرخ ، شيرين و خوردنى است . ( 1 ) . Grewia populifolia L . ، نك . ابو حنيفه ، فرهنگ ، 41 ؛ عيسى ، 8911 ؛ II , Low ، 249 ؛ Lane ، 3027 ؛ در نسخهء فارسى حذف شده است . ( 2 ) . شوحط مترادف « نبع » ، قس . شمارهء 7 ، يادداشت 5 . ( 3 ) . كنار ، معمولا به معناى « سدر » است ؛ نك . شمارهء 229 ، يادداشت 15 . ( 4 ) . القنخ ، بايد خواند الفتح ، قس . Lane ، 2329 . 1042 . نشارة الخشب المتأكّل 1 - خاكه درخت [ كرم ] خورده در ادويه جالينوس در حاشيهء [ كتاب آمده است ] : اين [ خاكه ] هيزم پوسيده 2 است . جالينوس در اينجا به چوبى همانند برخى گونه‌هاى [ درخت ] خاردار با خاصيت قبض اشاره مىكند . ( 1 ) . قس . سراپيون ، 404 ؛ ابن سينا ، 459 . ( 2 ) . نسخهء الف : الحطب العقر ، بايد خواند الحطب العفن ، نسخهء فارسى : و معنى او به لغت پارسى « اجزاء چوبى باشد كه عفونت در وى اثر كرده باشد » . 1043 . نجب - پوست درخت مؤلّف المشاهير : [ اين ] « پوست درخت » 1 است ؛ مىگويند نجبت الشجرة ، يعنى « پوست درخت را كندم » . ابو حنيفه : مفردش « نجبة » و اين پوست خارجى هر چوبى است و « لحاء » در زير آن قرار دارد . [ لحاء ] لايه‌اى نازك ميان نجب و مغز چوب است . نجب كه در تركيب عطرها وارد مىشود ، پوست درختان معطر است . ابو حنيفه باز هم مىگويد كه نجب پوست ريشه‌هاى درخت است ، [ نيز ] مىگويد : پوست كلفت كه روى لحاء قرار دارد ، « نجب » [ ناميده مىشود ] ، وانگهى اين در هر چوبى است ؛ پوست معطر از اين جمله است . گفته مىشود « نجبت العود » و « انتجبت » [ « پوست درخت را درآوردم » ] . سقاء منجوب يعنى « مشك دباغىشده با نجب » 2 [ شاعر ] گويد : [ رويد ] به پيشواز ماه‌ها ، آفرين بر آنها ، تا رجب * پوست كند از شاخه‌هاى ما [ حتى ] پس از نجب 3