أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
930
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
ميوههايى مىآورد كه اين گلهايش نيز هست . الدمشقى : [ اين ] علفى است كه اگر گوسفندان بخورند ، در شير آنها خون پديدار مىشود . ديسقوريدس : هنگامى كه بز را با تير مىزنند ، آن [ مشكطرامشير ] مىخورد و تير از [ تن ] ش جدا مىشود . رازى : اين ساقههايى شبيه ساقههاى خشك شاهسفرم 11 است . هنگامى كه آنها را مىجوند ، در آغاز مزه يا بويى خاص احساس نمىشود ، اما پس از آن تلخى 12 و تندى [ پديدار مىشود ] . ابو معاذ از الدمشقى و مؤلف الكافى [ روايت مىكند ] كه [ مشكطرامشير ] نوعى مرو 13 است . [ منبع ] نامعلوم : اين علفى زردفام است . الرسائلى : جانشين [ مشكطرامشير ] « الالسفاقن » 14 است . ديسقوريدس : [ مشكطرامشير ] در جزيرهء كرت مىرويد ، آن بسيار تندمزه است . مردم مىپندارند كه اگر در اينجا بز را با تير بزنند ، آن [ مشكطرامشير ] مىخورد و آنچه به [ تن ] ش خورده ، جدا مىشود . رازى : جانشين [ مشكطرامشير ] « الالسفاقن » 15 است . ابن ماسويه : جانشين آن « قرطمانا » 16 است و آن دو به يكديگر نزديكاند . ( 1 ) . Origanum dictamnus L . ؛ سراپيون ، 367 ؛ ابو منصور ، 525 ؛ ابن سينا ، 413 ؛ ميمون ، 242 ؛ عيسى ، 15 129 . اين نام از مشك ترامشير فارسى گرفته شده است و دربارهء نشانهگذارىهاى گوناگون نك . II , Dozy ، 595 ؛ II , Low ، 83 . ( 2 ) . ( مشك ) طرامشيع . ( 3 ) . ديقطمنيون - يونانى ، ديسقوريدس ، III ، 29 . ( 4 ) . دقطاميون ، نك . يادداشت 3 . ( 5 ) . دقطمنن . ( 6 ) . فسودوديقطامنن - - Ballota acetabulosa Benth ؛ ديوسكوريد ، III ، 30 ؛ تئوفراست ، 552 . ( 7 ) . مشكطرامشيعزور ، * 7 در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و در نسخههاى فارسى و پ حذف شده است . ( 8 ) . تاليسفيس ، نك . شمارهء 199 .