أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
927
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 10 ) . نسخهء الف : التومستى ، زكى وليدى پيشنهاد مىكند بخوانيم « التوسمتى » - از نام « توسمت » ، Picture ، 136 ، يادداشت 4 . ( 11 ) . مورون - يونانى . ( 12 ) . مسكا . ( 13 ) . نسخهء فارسى : « چون نوعى از اين اخلاط را بكوبند ، مقدارى مشك و عود بر وى افكنند تا بوى او در وى به شبه بوى [ مشك ] طبيعى شود » . در حاشيهء نسخهء الف ، ورق 119 الف افزوده شده است ( در نسخههاى ب ، پ و فارسى وجود ندارد ) : « بهترين مشك چينى است ، گرانبهاست و ندرتا پيدا مىشود . وزن نافه [ مشك آهو ] بيست درهم و گاهى بيشتر است . به سبب نازك بودن پوست مىتوان شيافهاى موجود در نافه را شمرد ، البته اگر موهاى اندك روى آن را بتراشيم [ ظاهرا ، از شياف دانههاى مشك را در نظر دارد ] . هنگامى كه نافه را باز مىكنند [ واژهاى ناخوانا ، ترجمه به مفهوم ] وزن پوست [ برابر با ] نيم درهم يا دو سوم درهم مىشود ، و [ از آن ] بهترين [ مشك ] جارى مىشود كه بويش چهل سال باقى مىماند . در پى [ مشك چينى ] ، تبتى ، سپس توسمتى ، سپس نپالى ، سپس خطايى [ چين شمالى ] ، سپس تتارى ، سپس خرخيزى ، سپس دريايى ، سپس كشميرى است . كسى كه مدعى است [ آهو ] سنبل مىخورد نادرست مىگويد ، زيرا بين آهوان [ الغزلان ] هستند آنهايى گندم و جو مىخورند و در آنها مشك تشكيل مىشود . شكارچى [ اين حيوان ] را شكار مىكند ، سرش را مىبرد و مدام آلتش را مىمالد تا خون موجود در رگهايش به سوى ناف جريان يابد . هنگامى كه آن [ با خون ] پر مىشود ، اين محل را مىبرند و مىآويزند تا [ محتوايش ] دچار تغيير شده به مشك تبديل شود . پيش از كشتار همه خون موجود در ناف مايع است اما آنچه پس از كشتار قطرهقطره به آنجا مىچكد ، به صورت شياف است » . 993 . مسحقونيا 1 اين « كف شيشه » 2 سفيد رنگ ورقهورقه است و به آسانى مىشكند . صهاربخت : [ اين ] پوشش ظرف گلى بصرهاى 3 است ، آن را « ماء القوارير » 4 و « ماء الزجاج » 5 مىنامند . الترنجى : « كف شيشه » مادهاى است كه روى شيشه در هنگام پخت منجمد مىشود ، به به ورق سياه مىماند * و جذبكنندهء قوى است . بشر : اين كف سبز است ، آن را « زبد القوارير » ، به فارسى كفك شيشه 6 ، به سندى قايافين 7 و به هندى فجفج 8 مىنامند . ( 1 ) . اين واژه از mesahqonya سريانى . « چربى خاكستر ، تفاله » مشتق مىشود ؛ ميمون ، 226 . Ruska مىپندارد كه آن از mesah qun سريانى مشتق مىشود و به معناى « لعاب ظرفهاى گلى » است ؛