أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
888
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 20 ) . نسخهء الف : بعا ، بايد خواند يعباء ؛ Picture ، 134 ، يادداشت 7 : بغرا ، كه اين نيز به معناى « نوعى خوراك » است . ( 21 ) . الكزنكبين ، نك . شمارهء 175 ، يادداشت 6 . Picture ، 134 ، يادداشت 8 : الترنجبين . ( 22 ) . البيدخشت ، در ديگر منابع دسترس ما نوشته نشده است . قطعهء * 22 در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و در Picture ، 134 درج شده است ؛ در نسخهء ب ، پ و فارسى حذف شده است . 934 . كيا 1 [ كيا ] و كيه 2 همان « مصطكى » 3 است . ( 1 ) . صمغ Pistacia lentiscus L . ؛ ميمون ، 232 ؛ عيسى ، 12 141 ؛ I , Low ، 196 . « كيا » واژهء سريانى است ؛ II , Vullers ، 930 ؛ Low ، 198 . در فرهنگهاى عربى كيا ؛ تاج العروس ، X ، 320 ؛ II , Dozy ، 503 . ( 2 ) . الكية ، قس . II , Vullers ، 940 ؛ II , Dozy ، 503 : كيّة . ( 3 ) . المصطكى ، نك . شمارهء 1000 . 935 . كيل دارو 1 ديسقوريدس و رازى : اين چوب گرهدار است كه مىشكند و به تراشه تبديل مىشود ، رويش كرك وجود دارد ، سرخ متمايل به سياه است . نرم در لمس كردن ، سخت در شكستن و تلخمزه است . به هندى سرخس 2 ، به سريانى نشرا 3 [ ناميده مىشود ] و كيل دارو 4 [ نام ] فارسى است . * ابو معاذ : [ كيل دارو ] ريشهء « هتل » 5 است كه همانند « وج » در مردابها مىرويد و شبيه موى بافته است . آن در گرديز فراوان است ، آن را از ترمذ به بلخ مىآورند 6 . ( 1 ) . Dryopteris filix mas L . ؛ ابو منصور ، 497 ؛ ابن سينا ، 355 ؛ ميمون ، 266 ؛ عيسى ، 16 72 . ( 2 ) . سرخس ، در ديگر منابع اشاره مىشود كه اين واژه فارسى است ؛ نك . شمارهء 530 . ( 3 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : بشرا ، بايد خواند نشرا ، قس . بر بهلول ، 17 1391 ؛ I , Low ، 10 . ( 4 ) . كيل دارو - « گيل دارو » فارسى ، قس . II , Vullers ، 1065 . ( 5 ) . الهتل ، لسان العرب ، XI ، 689 : الهتلى ضرب من النبت . * ( 6 ) . در Picture ، 134 درج شده است .