أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
886
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
السرى : [ كهربا ] نوعى مهره 7 است كه در درياهاى عربستان 8 و طبرستان شناور است ، اما معدنش معلوم نيست . ارجانى : [ كهربا ] صمغى شبيه سندروس است ، محل شكستگى شفاف به رنگ ميان زرد و سفيد و گاهى [ نيز ] سرخفام است ، بىمزه ، خشك و شكننده است . پولس مىگويد : اين صمغ حوررومى 9 است كه از آن جارى و منجمد مىشود . « حور » است و نه « جوز » [ گردو ] ، زيرا [ پولس ] دربارهء روغنش مىگويد كه آن را در بهار هنگامى كه مقدار صمغ در گلهاى حوررومى افزايش مىيابد ، به دست مىآورند ؛ در آن زمان آنها را خرد مىكنند و در روغن زيتون برابر خورشيد مىگذارند يا اينكه سه ساعت مىجوشانند و سپس صاف مىكنند . او دربارهء روغنهاى گردو و بادام جداگانه مىگويد . همچنانكه الراعى گفته است : مىروند باهم ، گروهگروه ، شتابان مىروند * چون جوز كه شناور است با بيد و حور در الحاوى [ از حور ] در فصل « حا » [ نام برده شده است ] . ديسقوريدس 10 سودمندى ميوههاى [ حور ] ، برگها ، گلها ، افشره برگهايش و نوع رومى آن را توصيف مىكند . او سپس مىگويد : مىگويند كه كهربا صمغ آن است . از جالينوس [ روايت مىكنند ] كه او با توصيف اين درخت مىگويد : نيروى صمغ اين درخت - و اين كهرباست - شبيه نيروى گلهايش است . مردم چين [ به كهربا ] گرايش دارند و از آن فقط براى دفع چشم زخم 11 استفاده مىكنند . حمزه : [ كهربا ] همان « جاذب التبن » 12 و [ يك ماده ] معدنى 13 است . بشر مىپندارد كه جذاب الحشيش 14 - « كهربا » ، « قهربا » و « كاربا » 15 است . به سندى سندهوينا 16 [ ناميده مىشود ] . * مىگويند كه كهربا شبنمى است كه بر كوهها در بلغار 17 مىافتد ، سپس [ از كوه ] فرو مىغلتد ، در دريا پراكنده مىشود و به كنارهاش [ پرتاب مىشود ] ، جايى كه آن را گرد مىآورند . همه [ موادى كه ] به صورت شبنم مىافتند ، دهتااند : كهربا ، ترنجبين ، سكرّ العشر ، لادن كه بر پشم گوسفندان در ارمنستان مىافتد ، شيرخشت 18 ، لكّ ، قنبيل و اين دو آخرى بر گياه پنبه مىافتند ، هنگامى كه بر اثر رسيدن ، آنها را مىبرند ، دستهبندى مىكنند و بهجا مىگذارند ؛ شب هنگام شبنم بر آنها فرو مىافتد و بامداد منجمد مىشود . [ مادهاى ] به نام « لكّ » چيزى است كه بر بخش چوبى [ پنبه ] مىافتد و آنچه بر [ بخش ] علفىاش مىافتد ، قنبيل است ؛ آنها را در فنجانها 19 گرد مىآورند و جمع و جور