أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
855
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
888 . كركروهان 1 [ كركروهان ] به ناردين مىماند اما سرختر است و كرك كمترى 2 دارد ؛ ناردين سياهفام و پوشيده از كرك است ، اگر نريخته باشد . [ كركروهان ] ريشههاى گرهدار است ؛ مىگويند كه اين « ناردين هندى » است و به زبان [ هنديان ] كروه و كنك 3 ناميده مىشود . رازى : اين ريشههاى نازك است اما نهچندان نازك بلكه به كلفتى شاخههاى ريحان ، از نظر رنگ و شكل به بسبايج مىمانند جز اينكه كمتر سياهاند و به تربد كهنه مىمانند . رازى [ سپس مىگويد ] كه جانشين آن در استفاده براى فلج و دردهاى پى ، عاقرقرحا و شيطرج است . ( 1 ) . نسخهء فارسى : كركروهن ، به صورتهاى « كركرهن » و « كركوهن » نيز نوشته مىشود . در اكثر منابع ( ابن بيطار ، دستنويس ، ورق 492 ب ؛ ميمون ، 299 ؛ II , Vullers ، 820 ؛ II , Dozy ، 458 ؛ عيسى ، 11 14 ؛ I , Low ، 374 ) اشاره مىشود كه اين مترادف « عاقرقرحا » است ؛ نك . شمارهء 690 . لكن در اينجا به نقل از رازى گفته مىشود كه جانشين اين دارو عاقرقرحا است . در هداية ( 259 ) نيز در شمار داروهاى فلج از « عاقرقرحا » و « كركوهن » در كنار هم نام برده مىشود و مؤلف مىافزايد : و اين دارويست هندوى بيخى بوذ خاكسترگون سخت تلخ . ( 2 ) . نسخهء الف : ازعر ، نسخهء ب : اوعز ، نسخهء پ : اصغر ، نسخهء فارسى : كركروهن را زغب نباشد . ( 3 ) . كروه و كنك ( ؟ ) ؛ نام « عاقرقرحا » به سانسكريت akarakarahha است ؛ Dutt ، 291 ؛ I , Low ، 375 . 889 . كرمدانة 1 اين تخمهاى گرد هندى شبيه شاهدانج است ، به رومى اقلفوس 2 و اقلفى 3 ، به سريانى بنات نورا 4 [ ناميده مىشود ] ؛ كرمدانه نام فارسى است . در [ الادوية ال ] مفرده جالينوس [ گفته شده ] كه اين نوعى « قريص » 5 است . ( 1 ) . كرمدانه فارسى ( حب الدود عربى ) را برخىها « گرمدانه » مىخوانند ( II , Vullers ، 969 ، 983 ) زيرا داراى خاصيت گرمكنندگى شديد است ( محيط اعظم ، IV ، 65 ) . در همهء منابع كرمدانه - ميوه Daphne gnidium L . مترادف Thymelaea hirsuta Endl . - « بزر المازريون » است ؛ ابن سينا ، 361 ؛ II , Vullers ، 822 ؛ II , Dozy ، 460 ؛ عيسى ، 5 68 ؛ III , Low ، 410 . اما نامهاى يونانى و سريانى ذكر شده در اين عنوان ، گزنه - Utrica urens L . را نشان مىدهند . چنين اشتباه دو گياه متفاوت از ترجمههاى سريانى مؤلفان يونانى نشئت مىگيرد ؛ نك . III , Low ، 409 . ( 2 ) . اقلفوس - يا يونانى - گزنه ؛ تئوفراست ، 547 ؛ III , Low ، 479 .