أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

839

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

ماسرجويه گويد : قيسور به كفك دريا 2 مشابهت دارد . محمد زكريا گويد : او را در عرف « فينك » 3 گويند . ( 1 ) . يا قيشور ، از يونانى ( ديوسكوريد ، V ، 90 ) - سنگ‌پا ؛ ميمون ، 141 ؛ II , Dozy ، 432 . قس . ابن سينا ، 658 . ( 2 ) . كفك دريا - معادل « زبد البحر » عربى ، نك . شمارهء 485 . ( 3 ) . فينك ، قس . II , Vullers ، 703 ؛ II , Dozy ، 295 . 870 . قير 1 ليث گويد : اين را « قار » و « قير » تلفظ كنند ؛ [ قير ] را از قعر دجلهء بغداد بيرون آرند . بعضى گويند او اختصاص به قعر نيل 2 ندارد بلكه در جمله رودخانه‌ها بود و كشتىها را به او بيندايند 3 . در سمرقند نوعى است از او ، او را « علك سياه » 4 گويند و زنان او را در وقت رشتن ريسمان بر دوك‌ها استعمال كنند . * يك نوع را از او در زمين هند « رال » 5 گويند . در صيدنه چنين ديدم كه اهل هند او را بسه 6 گويند و اين نوع ، تيرگى روغن نفط 7 است . در زمين جرجان نوعى ديگر است كه به او مشابهت دارد و به موم 8 كه لون او سياه باشد هم مشابهت دارد و اهل خراسان او را در بعضى از حوايج استعمال كنند 9 . دمشقى گويد قير ، « زفت » را گويند چون او خشك شود 10 . ( 1 ) . از يونانى - « موم » ؛ قس . ابو منصور ، 454 ؛ ميمون ، 138 ؛ II , Dozy ، 430 . ( 2 ) . در بالا از دجله سخن رفته نه از نيل . ( 3 ) . نسخهء فارسى : بنيداند . لسان العرب ، V ، 124 : تطلى به الابل و السفن يمنع الماء أن يدخل - آن را به شترها و كشتىها مىمالند ، آن از نفوذ آب جلوگيرى مىكند . » ( 4 ) . علك سياه . ( 5 ) . رال ، قس . Platts ، 583 . ( 6 ) . بسه ( ؟ ) . ( 7 ) . يا روغن سياه چراغ . ( 8 ) . موم ، نك . شمارهء 615 . * ( 9 ) . در Picture ، 131 درج شده است . ( 10 ) . در ديگر منابع : الزفت الرطب - « زفت‌تر » ؛ ميمون ، 138 ؛ II , Dozy ، 430 .