أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

837

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 4 ) . چنين است در نسخهء اصلى ، اما معلوم نيست سخن بر سر چه نوع « قنه » است . 865 . قنفذ 1 - خارپشت ثعلب از ابن الاعرابى روايت كند كه قنفذ را به لغت عرب انقد و انقذ 2 نيز گويند به ذال معجمه . ليث گويد : خارپشت بزرگ را عرب حسكك 3 گويند . گويند قنفعة 4 نامى است از نام‌هاى ماده خارپشت . ابن السكيت گويد : او را قنفذ : قنفذ گويند به ضم و فتح [ « فاء » ] . به لغت رومى او را شرنكثون 5 گويند و بعضى گويند به لغت رومى او را اقسوسوروس 6 گويند . به لغت هندى [ خارپشت ] كوهى 7 را ساهى 8 گويند و در بعضى مواضع از اهل هند دشتى 9 را جاهه 10 گويند . در كتاب حاوى آورده است كه [ خارپشت ] چهار نوع است : دشتى ، اهلى ، كوهى و بحرى 11 ؛ آنچه از او كوهى است چون آدمى را ببيند از خارهاى خود به سوى آدمى چون تير بيندازد . ( 1 ) . يكى از نام‌هاى عربى Erinaceus europeaus L . ؛ سراپيون ، 108 ؛ ابن سينا ، 653 ؛ II , Dozy ، 413 . ( 2 ) . نسخهء فارسى : انقذ و انقذير ، بايد خواند انقد و انقذ ، قس . Lane ، 2837 . ( 3 ) . نسخهء فارسى : حسكل ، بايد خواند حسكك ، قس . لسان العرب ، X ، 411 . ( 4 ) . قنفعة ، قس . لسان العرب ، VIII ، 303 . ( 5 ) . شرنكثون ( ؟ ) . در ديوسكوريد ( II ، 2 ) خارپشت ناميده شده است . ( 6 ) . اقسوسوروس ( ؟ ) . ( 7 ) . قس . شمارهء 434 ، يادداشت 2 . ( 8 ) . نسخهء فارسى : سياهى ، بايد خواند ساهى ، قس . Platts ، 631 . ( 9 ) . يا [ خارپشت ] وحشى . ( 10 ) . جاهه . ( 11 ) . نك . شمارهء 72 ، يادداشت 15 . 866 . قوبيون 1 - ؟ سنگى از انواع سنگ‌هاست كه او را « قوبيون » گويند و طعم او تيز بود . يكى از خواص او آن است كه اندام ريمناك را به او پاكيزه كنند ، [ زيرا ] در وى قوت پاك كردن اعضا عظيم