أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

832

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

معادن متولد شود بىصنع اطبا 4 . آنچه معمول [ ساختگى ] است از او دو نوع است ، نوعى را از او « عنقودى » 5 گويند و عنقودى آن است كه بر سر خمدان [ كوره ] جمع شود ؛ نوع ديگر را « صفايحى » 6 گويند و اين نوع آن باشد كه در قعر خمدان بنشيند . صهاربخت گويد : چون از قليميا ذكر كنند و او را به چيزى ديگر اضافت نكنند ، مراد از او قليمياى نقره باشد ؛ اما اگر به چيزى اضافت كرده شود ، مراد آن مقيد باشد چون قليمياى زر ، مس و غير آن . در كتاب نخب آورده است كه قليميا كفكى است كه از جوهر زر و نقره پديد آيد در وقتى كه اين هر دو را از معدن بيرون آرند . بعضى گفته‌اند بر زبر جوهر زر و سيم بنشيند در وقتى كه به آتش زر و نقره را از كانى او جدا كنند 7 . ( 1 ) . يا اقليميا ( cadmie ) ؛ اصل اين واژه يونانى ( ديوسكوريد ، V ، 57 ؛ II , Dozy ، 400 ) است كه از طريق سريانى وارد زبان عربى شده و به معناى « جوش كوره » يا « تفاله‌اى است كه بر اثر گرم كردن برخى فلزها ( طلا ، نقره و جز اينها ) تشكيل مىشود » . اين ماده به‌طور عمده شامل اكسيدهاى روى ، ارسنيك ، آهن و جز اينهاست ؛ ميمون ، 342 . نيز قس . ابن سينا ، 626 ، 627 ، 725 ؛ كريموف ، سر الاسرار ، 142 ، يادداشت 215 . ( 2 ) . كانى مس ، در اينجا جوهر به معناى « كانى ، سنگ معدن » است ؛ قس . آخرين جمله اين عنوان . ( 3 ) . نك . شمارهء 971 . ( 4 ) . يعنى طبيعى . ( 5 ) . عنقودى - معادل بطرويطس ( ) يونانى ؛ ديوسكوريد ، V ، 57 . تكه‌هاى اين قليميا از نظر شكل به خوشهء انگور مىماند . ( 6 ) . صفحه‌مانند . ( 7 ) . در وقتى كه به آتش زر و نقره را از جوهر او جدا كنند . 860 . قميحة 1 جالينوس گويد : قميحه نباتى است كه او را « قصب الذريره » گويند . ابو حنيفه گويد : اهل مدينه « ذريره » 2 را قميحه گويند . * خشكى گويد : قميحه را از ناحيت نهاوند به اطراف برند . نبات او نوعى است از نى و منبت او در مرغزارى است در جوار يكى از ديه‌ها كه مضاف است به نهاوند . گرد آن مرغزار كوه‌هاست از جمله جوانب . از نهاوند تا آن موضع كه آن مرغزار باشد ، عقبه‌هاى بسيار فاصل است 3 . چون نبات او در آن موضع رسيده شود ، آن را بگذارند تا خشك