أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
830
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 14 ) . زنگار ، نك . شمارهء 505 . ( 15 ) . زعفران الحديد - چنين است در نزد رازى ؛ دستنويس شمارهء 3758 ، ورق 4 الف ، انستيتوى خاورشناسى فرهنگستان علوم ازبكستان . اين نام را به زنگ ( ترىاكسيد ) آهن مىدادند ؛ كريموف ، سر الاسرار ، 151 ، يادداشت 306 . نسخهء فارسى : زعفران تازه ، يعنى مترجم فارسى متوجه اصطلاح عربى « زعفران الحديد » نشده و آن را « زعفران الجديد » خوانده است . ( 16 ) . سورى ، نك . شمارهء 480 ، يادداشت 16 . ( 17 ) . شنگرف ، نك . شمارهء 56 ، يادداشت 6 و شمارهء 506 . ( 18 ) . قلقنت نيز معمولا به معناى « زاگ سبز » است ؛ نك . شمارهء 480 ، يادداشت 19 . ( 19 ) . روسختج - از « روى » فارسى - مس و سوخته ؛ اكسيد مس CuO چنين ناميده مىشد . كريموف ، سر الاسرار ، 132 ، يادداشت 75 . ( 20 ) . پوست تخممرغ ، نك . شمارهء 198 . ( 21 ) . منظور از قلقديس در اينجا زاج ( كات ) كبود است زيرا بر اثر فرو بردن آهن در محلول كات كبود ، آهن با لايهاى نازك از مس پوشيده مىشود ، يعنى « سرخ مىشود » . ( 22 ) . قس . شمارهء 480 ، يادداشت 9 . 858 . قلقل 1 ليث گويد : قلقل درختى است كه دانههاى او به لون سياه بود و به مقدار بزرگ باشد ، و خوردن او معتاد است . در اين معنى شعرى روايت كرده است و آن اين است : پشكل آنها در تابستان [ چون ] دانههاى قلقل است قلاقل نوعى است از انواع نبات ، همچنين قلقلان نيز نباتى است 2 . در اين معنى هم شعرى ايراد كرده است و شعر اين است : صداى زيور و زيبش كه گريزد از بيم ، ماند * به قلقلان پژمرده كه لرزد از باد 3 دينورى گويد : قلقل ، قلقلان و قلاقل يك نوع است از نبات و دانهء او به دانهء كنجد 4 ماند به صورت . در خواص او گفته است كه مقوى است مر باه را و در اين معنى هم شعرى ايراد كرده است 5 : وصف خران كنم چو قلهء كوه ، * خورند دانههاى قلقل . . . بانگ زنند ز شوق جفتگيرى بعضى گفتهاند دانهء قلقل در هيئت به فلفل 6 مشابهت دارد اما لون او سپيد است ، جرم او متشنج نيست چنانكه جرم پلپل و گردى هيئت او تمام نباشد . دانهء او شيرين است