أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
820
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 1 ) . نام عربى Atriplex hortensis L . ؛ سراپيون ، 105 ؛ ابن سينا ، 643 ؛ ميمون ، 331 ؛ عيسى ، 2714 . ( 2 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : اطرفسكوس ، بايد خواند اطرفكسوس - يونانى ، I , Low ، 344 . ( 3 ) . قطبا ، قس . شمارهء 532 ، يادداشت 4 . ( 4 ) . القرطف ، قس . تاج العروس ، VI ، 219 . ( 5 ) . السرمق ، نك . شمارهء 532 . ( 6 ) . سلمه ، طبق II ) Vullers ، 318 ) تخم گياهى خاردار است . نام معروف فارسى قطف ، « سرمه » است ؛ نك . شمارهء 532 ، يادداشت 5 . ( 7 ) . التين الجبلى - Ficus glumosa Del . يا Ficus variegata Bl . ؛ عيسى ، 17 - 837 . 849 . قطران 1 [ درخت قطران ] دو نوع است : كوچك مانند غار ، و بزرگ 2 ، روغنى كه از آن خارج مىشود ، همان قطران است . آنكه نمىداند ، مىگويد كه اين زفت رومى است . * ابو حنيفه : خضخاض 3 قطران شامى را فقط در گذرگاههاى كوهستانى مرعش و حدث 4 از درختى به نام « شربين » 5 استخراج مىكنند ، همان گونه كه در عربستان به دست مىآورند . و اما زفت ، آن را از « ارز » و « صنوبر » به دست مىآورند . تزفيت [ به اين معناست ] : زفت خشك را با تر مىآميزند و با آن كشتىها را مىپوشانند ، زيرا [ زفت ] در برابر آب دريا مقاوم است ، و « قار » 6 نمىتواند در برابرش مقاومت كند و از هم مىپاشد . جالينوس : صنوبرى كه آن را « شربين » مىنامند ، همان « درخت قطران » است . ابو حنيفه : الشمّاخ كه ماده شتر خويش را توصيف مىكند ، گفته است : پس گردنش 7 به دستمالهايى ماند ، مانده * در دستان روغنگران صنوبر برخىها مىپندارند كه « قطران » افشرهء ميوههاى صنوبر است . كسى كه با قطران سروكار دارد ، ناگزير دست خويش را با آن آلوده مىسازد . رؤبة گفته است : از پس گردن [ شتر ] ش به افشردن تراود [ چيزى ] * كه چون جارى شود ، [ شتر ] صنوبر است گويى نزد عربها روغن هر [ گياه ] ، « زيت » آن ناميده مىشود ، مانند « زيت الفجل » 8 . نخستين قطران تراويده نيز « زيت » ناميده مىشود .