أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

796

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

قس . سراپيون ، 100 ؛ ابن سينا ، 613 ؛ يادداشت 1 ؛ ميمون ، 325 و 334 . ( 15 ) . كامااقطى - يونانى - Sambucus ebulus L . ؛ عيسى ، 8 162 ؛ ميمون ، 57 . ( 16 ) . البرس البرى - « پنبه دشتى » ( ! ) ؛ در اينجا خطاى آشكار روى مىدهد . ديوسكوريد ، ضميمه ، ص 566 : اليبوسن اقطى . 808 . قاقل 1 « قاقلا » 2 نيز [ ناميده مىشود ] . ابو معاذ : آن چيزى است كه آب را بيرون مىراند ، به فارسى كاكل 3 ناميده مىشود . ( 1 ) . اين واژه را با يونانى مربوط مىدانند ( II , Dozy ، 296 ؛ I , Low ، 371 ) - Cacalia verbascifolia Sibth . مترادف - Senecio thapsoides D . C . - ؛ عيسى ، 3 35 ؛ ابن سينا ، 638 . در نسخه فارسى حذف شده است . ( 2 ) . قاقلّى نام گياهان زير است : Salsola fruticosa L . ( شورگياه ) ، ابو منصور ، 462 ؛ II , Dozy ، 296 ، Bumias kakile L . مترادف Cakile maritima Scop . ؛ ميمون ، 325 ؛ عيسى ، 7 35 ؛ III , Low ، 500 . نيز نك . II , Vullers ، 706 . ( 3 ) . كاكل ، طبق II ) Vullers ، 778 ) و محيط اعظم ( IV ، 12 ) كاكل - اشنان ؛ نك . شمارهء 61 . 809 . قاق 1 اين چيزى است كه از سرزمين ترك‌ها مىآورند ، ترش‌مزه است و آن را به صورت [ قرص‌هاى ] نازك تهيه مىكنند درست همان گونه كه [ لواشه ] معروف به نان آلو 2 را تهيه مىكنند ، جز اينكه قاق سرخ مايل به سياه و نان آلو سرخ است . [ قاق ] گرماى معده را فرو مىنشاند ، از صفرا جلوگيرى مىكند ، معده را خنك مىكند و [ خود ] كپك نمىزند 3 . ( 1 ) . نسخهء الف : قات ، بايد خواند قاق ( Picture ، 129 ) ؛ قاق احتمالا واژهء تركى به معناى « چيزى خشك » است . اين عنوان در حاشيهء نسخه‌هاى الف ، ب و پ نوشته شده و در نسخهء فارسى حذف شده است ، آن در Picture ، 129 درج شده است . از توصيف بعدى معلوم مىشود كه در اينجا سخن از پاستيل ميوه است كه عمدتا از آلو يا زردآلو تهيه مىشود . ( 2 ) . نان آلو ، در فرهنگ‌هاى دسترس ما نوشته نشده است . به احتمال زياد پاستيل ( لواشه ) آلو چنين ناميده شده و بيرونى در شمارهء 17 نيز از آن سخن گفته است . مؤلّف هدايه ( 480 ) از « نان زردآلو » نام مىبرد كه سبب ترديد ناشر شده است ؛ نك . همان‌جا ، فهرست .