أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
784
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
ابو معاذ دربارهء « فلنجه » ادعا مىكند كه آن ريشهء نيلوفر آبى است . دربارهء « فاغيه » نيز همينگونه [ مىگويد ] . رازى در اينجا همانندش را دربارهء « فل » مىگويد و نمىدانيم به كدام يك از آنها بايد اعتماد كرد 4 . ( 1 ) . در زبان عربى امروزى - Jasminum sambac Ait . ؛ سراپيون ، 290 ؛ عيسى ، 11 101 ؛ بدويان ، 1967 ؛ Lane ، 2434 . نيز قس . ابن سينا 569 ؛ II , Vullers ، 687 ؛ Low , pf . ، 314 . ( 2 ) . اصل النيلوفر الهندى ، نك . شمارهء 1064 . ( 3 ) . السفرجل الهندى - Cydonia indica ؛ عيسى ، 4 64 . ( 4 ) . پيش از آن در نسخهء فارسى : « ابو ريحان گويد » . 794 . فلّيق 1 ابو معاذ : [ اين ] هلوى شكافته شدنى 2 است كه به فارسى واىآلو 3 ناميده مىشود . فليق هر چيز ، بخش جدا شدنى آن است و آن را بايد به اين [ معنى ] تفسير كرد ؛ « فلّيق » نادرست است . ( 1 ) . نام عربى هلويى كه گوشتش به آسانى از هسته جدا مىشود ؛ قس . شمارهء 372 ، يادداشت 12 ؛ Lane ، 2443 . در نسخهء فارسى حذف شده است . ( 2 ) . الخوخ المفلق . ( 3 ) . واى الو ( ؟ ) . 795 . فلاروكلز 1 اين « گليمشوى » 2 است و سودمند براى ضربخوردگى . ديسقوريدس : اين [ گياه ] را همگان مىشناسند زيرا پشم را از چرك پاك مىكنند ؛ ريشهاش زبانگز است . بگذار در نظر گيرند چه فرقى است بين كلز 3 ، مغاث و عرطنيثا 4 كه « فلار » [ نيز ] ناميده مىشود . ( 1 ) . نسخهء الف : فلاركلرد ، بايد خواند فلاروكلز . فلار يا فلال و بلار - Leontice leontopetalum L . ؛ عيسى ، 5 107 ؛ I , Low ، 289 ؛ نيز قس . I , Vullers ، 256 ؛ ابن بيطار ، تفسير ، ورق 26 ب . دربارهء « كلز » نك . شمارهء 909 . در نسخهء فارسى حذف شده است . ( 2 ) . گليمشوى ، قس . شمارهء 19 ، يادداشت 8 . ( 3 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : كلو ، بايد خواند كلز ، قس II , Vullers . ، 866 . ( 4 ) . العرطنيثا - معمولا بيخ سيكلامن اروپايى است ؛ نك . شمارهء 19 ، يادداشت 5 . برطبق ابن بيطار ، تفسير ،