أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
773
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 1 ) . قس . تاج العروس ، IV ، 208 ؛ ابن سينا ، 590 . در نسخهء فارسى حذف شده است . ( 2 ) . القراد . 775 . فسوة الضّبع 1 اين نوعى كمأة 2 است ، « قعبل » 3 [ نيز ] ناميده مىشود ، دراز مانند تركه مىرويد ، سرى دارد و هنگامى كه خشك مىشود ، خرد و پراكنده مىشود . ابو زياد مىگويد : عرجون 4 از جنس كمأة است ، زمين را مىكند و سپس با ظاهر سفيد بيرون مىزند و تك و تنها بىشاخه بالا مىرود . همينكه روييدن آغاز مىكند ، مردم آن را مىپزند ؛ هنگامى كه خشك مىشود ، خرد و پراكنده مىشود . كاسبرگى دارد كه چيزى مانند « ورس » از آن بيرون مىآيد ، آن را « فسوة الضبع » مىنامند . مىگويند كه اين گياهى است كه به عنوان ميوه ، خشخاش مىآورد ، اما از آن چيزى حاصل نمىشود . ( 1 ) . به عربى به معناى « چس كفتار » است و معمولا هر چيز بىفايده را چنين مىنامند . برخى انواع قارچها را نيز با اين نام مشخص مىكنند : Bovista plumbea Pers . ( عيسى ، 8 32 ) ، Tuber brumale Vittad ؛ ( عيسى ، 8 184 ؛ بدويان ، 3490 ؛ Lane ، 2399 ) . افزونبر اين ، گياهى شبيه خشخاش نيز داراى همين نام است اما مشكل بتوان تشخيص داد چه گياهى مورد نظر است . فرهنگهاى عربى نيز توصيفى را كه در پايان اين عنوان آورده شده تكرار مىكنند و نه بيشتر ؛ نك . لسان العرب ، XV ، 155 ؛ تاج العروس ، X ، 280 ؛ Lane ، 2399 . ( 2 ) . الكماة ، نك . شمارهء 919 . ( 3 ) . القعبل ، قس . لسان العرب ، XI ، 560 . ( 4 ) . العرجون ، نك . Lane ، 1997 . 776 . فشاغ 1 شعر : بند بربستم ، دومين بستم * چون بندد فشاغ بر شاخهها [ ى درخت ] 2 [ به گويش ] بخارايى افژغنج 3 ، به سغدى فژغند 4 ، به ترمذى فوج 5 ، به بلخى و تخارى جدرى 6 [ ناميده مىشود ] . اين گياهى است كه به درخت مىپيچد و آن را مىخشكاند . آن بيشتر روى تاك پديد مىآيد . مىگويند كه اين كشوث است .