أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
769
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
رازى : [ اين ] صمغ مارزيون 4 كه در سرزمين ايطاليا 5 مىرويد و به رنگ سرخ حنايى است . [ فربيون ] زرد چنان تند است كه اگر تازهاش را بر زبان گذاريم گويى آتش بر زبان گذاشتهايم . نيرويش چهار سال بهجا مىماند ، سپس تا ده سال به تدريج ضعيف مىشود و پس از آن يكباره از ميان مىرود . ديسقوريدس 6 : [ فربيون ] در سرزمين لوبيه مىرويد . در الحشائش : [ آن ] در سرزمين موريتانى 7 در محلى [ به نام ] اوطولياس 8 [ مىرويد ] . همراه با فربيون باقلا پوستكنده را قرار مىدهند تا [ خود را ] نخورد و از ميان نبرد . در كتابها [ گفته شده است كه ] اگر [ فريبون ] و افيون را در يك شيشه قرار دهيم ، هر يك از آنها ديگرى را از ميان مىبرد ، درست همان گونه كه عسل و روغن به مقدار برابر روى زبان گذاشته شود 9 . در كتابهاى هندى [ گفته شده است كه اين ] صمغ سوزان است ؛ گردآورندگان [ اين صمغ ] از سوزندگىاش 10 مىهراسند . آنها شكمبههاى پاكشده گوسفند را [ به گياه ] مىآويزند تا [ صمغ ] به صورت قطرههايى به اندازهء دانهء كرسنه در آن [ جمع شود ] و آن در شكمبه تار مىشود . [ فربيون ] خالص سوزان برگزين كه چشيدنش ممنوع است ازآنرو كه زبان را همان آن زخمى مىكند . نخستين كسى كه اين [ دارو ] را اختراع كرد شاه لوبيه بود . ارجانى : جانشين [ فربيون ] در مرهمها حلتيت است . ابو معاذ : [ اين ] صمغ درختى خاردار است . ابن ماسويه : جانشين [ فربيون ] همان مقدار ميوههاى اكليل الملك است كه « مهر 11 » ناميده مىشود . جندبيدستر همراه با آن همينگونه عمل مىكند . بهترين [ فربيون ] دانهدرشت ، تازه و سفيد است . گاهى باقلا 12 پوستكنده را در آن قرار مىدهند و به حال خود مىگذارند و فقط پيش از استفاده از [ فربيون ] ، آن را جدا مىكنند . ميامر جالينوس : [ فربيون ] شيرابهء گياهى از جنس خاردارهاست كه در حبشه مىرويد . شاه اين [ سرزمين ] مقالهاى كوچك دربارهء نيروى [ فربيون ] دارد و در آنجا گفته مىشود كه هنگامى كه از آن درخت مىتراود ، روى هر چيز بيفتد ، مىخورد و فاسد مىكند جز شكمبه [ حيوانات ] 13 و به همين جهت آن را در [ شكمبه ] نگه مىدارند . مىگويند هنگامى كه [ فربيون ] به گنديدن آغاز مىكند ، [ ذرههايش ] 14 يكديگر را مىخورند و به همين جهت آن را همراه با باقلا و پوست بادام تلخ نگه مىدارند تا