أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
765
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 4 ) . خسرودارو ، نك . شمارهء 394 . 762 . فأرة 1 - موش به رومى ايريرموس 2 ، نيز فنثيقوس 3 و ايروموروس و به سريانى عقبرا 4 [ ناميده مىشود ] . پولس : جانشين فضلهء موش خود موش است 5 . النجار خبر مىدهد كه ميان كشتزارى از كنار سرگين خوك كه مىجنبيد ، مىگذشت ؛ به نظرش رسيد كه [ سرگين ] مىچرخد ، آن را برگرداند و در زيرش تعداد زيادى بچههاى بسيار كوچك و سرخرنگ [ موش ] ديد 6 . چند روز آنها را به حال خود گذاشت و سپس [ از نو ] نگاه كرد و ديد كه چشمانشان هنوز باز نيست اما مو شروع به روييدن كرده است . ( 1 ) . قس . ابن سينا ، 591 ؛ در نسخهء فارسى حذف شده است . ( 2 ) . ايريرموس ، قس . بر بهلول ، 14922 و 28920 : ( ؟ ) ديوسكوريد ، II ، 68 : . ( 3 ) . فنثيقوس ( ؟ ) . ( 4 ) . نسخهء الف : عقرا ، بايد خواند عقبرا ، قس . بر بهلول ، 142111 . ( 5 ) . اين عنوان در نسخهء الف همينجا به پايان مىرسد . اما در حاشيهء نزديك شمارهء 763 ، يادداشتى از نسخهبردار وجود دارد : تتمة الكلام على الفارة - « پايان سخن دربارهء موش » ، زيرا دنبالهء شمارهء 762 در شمارهء 763 درج شده است . در نسخهء پ متن بىتغيير بهجا گذاشته شده ، اما در نسخهء ب متنى نامربوط از شمارهء 763 به اينجا آورده شده است . ( 6 ) . جرد صغار حمرجدا ، بايد خواند جرو صغار حمرجدا ، نسخهء پ : حراء . . . 763 . فانيذ 1 - آبنبات به رومى هنديقون 2 است . خزائنى [ فانيذ ] بهتر 3 و سرجوش آن است . آن سفيد و گرم است . برسوله 4 فانيذ ريز معروف به زنجبيلى 5 است ، زيرا قند را روى زنجبيل مىريزند . تا برگهاى عشر با ديگها تماس نيابند 6 ، فانيذ سفت نمىشود ؛ اين برگها بسيار تلخ و پهناند ، آنها را بين دو ديگ قرار مىدهند تا آنچه از يك ديگ به ديگر ديگ منتقل مىشود ، نريزد و از بين نرود 7 . ( 1 ) . معرب « پانيد » فارسى ، Lane ، 2449 ؛ I , Vullers ، 324 ؛ اما « پانيد » ظاهرا از ph nita سانسكريت و به معناى « شيره نيشكر » است كه با جوشيدن به يك چهارم حجم اوليه رسيده باشد ؛ Dutt ، 267 . دربارهء