أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
743
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
733 . عنجد 1 مؤلّف المشاهير : مىگويند كه اين كشمش 2 است ، اما معمولا [ عنجد ] به معناى « هستهء كشمش و انگور » است . ابو حنيفه : عنجد و عنجد - كشمش 3 است . ابن الاعرابى مىگويد كه اين دانهء كشمش سياه است . در هرات هنگامى كه [ انگور را ] در آفتاب 4 خشك مىكنند ، كشمش سفيدگونه 5 به دست مىآيد ، اگر آن را بياويزند ، زرد [ به دست مىآيد ] و اگر آن را در جايى در سايه پهن كنند ، سبز به دست مىآيد و چنين است در سراة . ( 1 ) . نيز عنجد و عنجد ؛ قس . لسان العرب ، III ، 310 ؛ II , Dozy ، 180 . ( 2 ) . الكشمش - نوعى انگور ريز بىهسته ، نيز كشمش اين نوع انگور ؛ نك . شمارهء 908 . ( 3 ) . الزبيب ، نك . شمارهء 481 . ( 4 ) . نسخهء الف : فى المس ، نسخهء پ : فى الشمس ، نسخهء فارسى : در آفتاب . ( 5 ) . نسخهء الف : اقمر ، نسخهء فارسى : سرخ . 734 . عنصل 1 - پياز دريايى اين اسقال و اسقيل است 2 . ( 1 ) . يكى از نامهاى عربى پياز دريايى - Scilla maritima L . ؛ نك . شمارهء 54 . اين عنوان در حاشيهء نسخهء الف ، ورق 93 ب نوشته شده و در نسخههاى ب ، پ و فارسى حذف شده است . مضمونش بهطور كامل با شمارهء 54 مطابقت دارد با اين تفاوت كه برخى جملهها جابهجا شده است . ( 2 ) . الاسقال و الاسقيل ، ادامهاش را نك . در شمارهء 54 . 735 . عنب الثعلب 1 - سگانگور بشر : به فارسى روبارزج 2 ، به سندى قواد 3 است . ديسقوريدس : اين « اسطروخنوس » 4 است ؛ [ سگانگور ] بستانى را مىخورند و آن زيانآور نيست ، شاخههاى بسيار و برگهاى سياه دارد . نوعى [ سگانگور ] وجود دارد كه شاخههايش [ ابتدا ] بالا مىروند و [ سپس ] به زمين خم مىشوند ، ميوههايش در كپسولهايى شبيه مثانه قرار دارند ، نرم و سرخاند و به انگور مىمانند ، آنها را نمىخورند . ديگر [ نوع ] سگانگور خوابآور 5 است ؛ شاخههايش درهم پيچيده ، سخت و پر از