أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
741
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
شهر خواقند به اطراف برند او را عظيم اعتبار كنند » . 728 . عملّج 1 ابو معاذ : [ اين ] خربزهاى است با پوست سرخ صاف و اندرون سفيد ؛ آن را با تخمش مىخورند 2 . ( 1 ) . چنين است در نسخههاى الف و فارسى ؛ II , Vullers ، 584 : عملج و با اين توضيح كه آن خربزهء زمستانى است . ( 2 ) . نسخهء الف : و يؤكل بزره ، بايد خواند : و يؤكل ببزره . 729 . عمرّد 1 - جعفرى مىگويند كه اين جعفرى 2 است . ( 1 ) . چنين است در نسخههاى الف و فارسى و Lane ( 2157 ) ، اما در Lane نه به معناى « جعفرى » . II , Vullers ، 584 : عمرد - كرفس است . ( 2 ) . الكرفس ، نك . شمارهء 896 . 730 . عنبر 1 اين به رومى ظاظاشيون 2 است . آن را از ناحيه شحر مىآورند و داراى انواع گوناگون است . بهترين آنها اشهب [ خاكسترى ] ، سبكوزن و در محل شكستگى سفيد متمايل به زرد است ، در آن چيزى مانند چشمان ملخ ديده مىشود . [ نوع بعدى ] كوه بر كوه 3 به رنگ آبى است ؛ اين [ دو نوع ] به هم نزديكاند . نوع اول به سبب شباهت [ رنگش با خاكستر ] چنين ناميده شده و دومى - ازآنرو كه از لايهها و صفحهها تشكيل يافته است . سپس [ نوع ] مند 4 ، سياه و سنگين است ؛ پس از آن سمكى 5 است . مىگويند كه [ عنبر ] خوب زابجى 6 خاكسترى ، سپس آبى و پس از آن زرد است . بدترين آنها سياه است 7 . ( 1 ) . Ambra اروپايى از اين نام عربى نشئت مىگيرد . عنبر مادهاى موممانند خوشبوست كه در رودهء كاشالوت - عنبر ماهى Physeter macrocephalus L . تشكيل مىشود . اين حيوان دريايى در كنارههاى اقيانوس هند و اقيانوس آرام يافت مىشود ؛ سراپيون ، 229 ؛ ابن سينا ، 538 ؛ كندى ، كيميا ، 168 ، شمارهء 5 . ( 2 ) . نسخهء الف : ظاظاشيون ( ؟ ) ، نسخهء فارسى : طاطاشيون . ( 3 ) . كوه بر كوه ، قس . I , Vullers ، 922 .