أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
733
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
را پوستها رفته باشد » . ( 13 ) . عكس عفص مىشود صفع - سيلى . ( 14 ) . طوس ، اگر آن را از چپ به راست بخوانيم ، مىشود سوط - تازيانه . ( 15 ) . الجفت ، نك . شماره 259 . 717 . عفار 1 ابو حنيفه : اين درختى است شبيه غبيراء كوچك و گلش به گل [ غبيراء ] مىماند . ( 1 ) . درخت توتفرنگى Arbutus unedo L . - ؛ عيسى ، 14 19 . نيز قس . Lane ، 2090 ؛ II , Dozy ، 143 . نسخهء فارسى حذف كرده است . 718 . عقرب 1 * يكى از عادتهاى مردم اسوان اين است كه به خاطر مگس ، نيز ازآنرو كه در هنگام بادهاى تابستانى عقربها به سويشان پرواز مىكنند و بر سرشان مىافتند ، در چادرهاى ابريشمى مىنشينند 2 . دم عقرب پنج گره دارد و [ گره ] ششم داراى خار است . گرههاى چنگال سهتاست و چهارمين [ گره ] شكافته است . [ عقرب ] نر لاغر است و نيش كلفت دارد . مىگويند كه عقرب دريايى 3 به لاكپشت مىماند ، دو سر دارد كه با آنها مىكوبد و مىكشد . ابن ماسويه : مىگويند كه برخى [ عقربها ] دو نيش دارند و در جاى گزيدگى آنها دو سوراخ [ بهجا مىماند ] . برخى از آنها بال 4 دارند ، برخىها شش گره 5 كشنده دارند . بدترين [ عقرب ] آن است كه در طلوع شعرى 6 پديدار مىشود . آنها كه ترياق تهيه مىكنند 7 ، مىگويند كه [ عقرب ] هفت نوع است : سفيد ، سرخ ، زرد ، خاكسترى ، خاكسترى تيره ، سبز و طلايى . چنگالشان سياه ، نوك دمشان 8 نيز سياه است . پولس : [ عقرب ] زمينى است و دريايى كه از صفرايش استفاده مىكنند . صفراى ماهىاى كه « عقرب آبى » 9 ناميده مىشود ، براى آب مرواريد 10 و لك سفيد چشم 11 مفيد است . مؤلّف النخب : [ عقربهاى ] پرنده ، رونده ، دمكشان رونده ، شناگر در آب با گرهاى در دم و نيشى روى آن [ وجود دارند ] . رنگشان [ ممكن است ] سياه مانند قير ، سبز تيره ، ميان اين دو ، سرخ ، زرد مايل به سفيد باشد . اما [ عقرب ] رنگارنگ نقطهدار كمتر شناخته شده