أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
726
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
حمزه : بهرامه گل [ عصفر ] و هسك 8 گياهش است ؛ قرطم [ تخم عصفر ] - هسك دانه 9 و هسك توم 10 ، و اين كافيشه 11 است . عصفر معرب « هسكفر » ، شيرهاش - « هسكآوه » 12 ، و اين عندم 13 است . اين گياه در همدان كاجيره 14 ناميده مىشود ، گلش به صورت معرب - بهرم ، بهرمان و بهرامج است . اين همان چيزى است كه جامهها را با آن رنگ مىكنند . به سجستانى عصفر - يلم 15 و قرطم - كاژيره 16 [ ناميده مىشود ] . مؤلّف الياقوته : شوران 17 ، خرّيع و احريض 18 [ همگى ] عصفر است . پولس : جانشين [ عصفر ] گل نمك 19 است . قابية 20 گردآورندهء عصفر است . ابو حنيفه : عصفر دشتى سودى ندارد اما بستانى را مىكارند و اين « احريض » ، « خريع » ، « بهرم » ، « بهرمان » و « مريق » 21 است . سلافةاش « جريال » [ ناميده مىشود ] ، اما سلافة و سلف هر چيز ، آن چيزى است كه پيش از همه از آن جدا مىشود 22 . براى [ جريال ] آن دو دندانه 23 وجود دارد و اين ، چيزى است كه رنگش را مانند آتش فروزان مىكند ؛ اين دو عبارتاند از كربنات پتاسيم و دانههاى انار . زاج سفيد نيز به همينجا مربوط مىشود زيرا رنگ را درخشان مىكند 24 . [ واژهء ] « جريال » فارسى است و [ چنين است ] نشاسته 25 كه به معناى چيزى است كه « آرام گرفته و بهجا مانده است » 26 . [ جريال ] گويا از « گريال » 27 مىآيد . اصمعى مىگويد كه اين [ واژه ] رومى است . ( 1 ) . نام عربى Carthamus tinctorius L . ؛ سراپيون ، 309 ؛ ابن سينا ، 534 ؛ ميمون ، 300 ؛ عيسى ، 16 40 . ( 2 ) . كسنب ، قس . Platts ، 834 ؛ Dutt ، 308 . ( 3 ) . البهرمان ، قس . لسان العرب ، XII ، 60 ؛ I , Dozy ، 122 . ( 4 ) . ثوب مبهرم - « جامهء رنگشده با عصفر » . ( 5 ) . يا خريع - الخريع ، قس . لسان العرب ، VIII ، 69 . ( 6 ) . نسخهء الف : اطراقوليس ، نسخهء فارسى : اطراف طرلس ، بايد خواند اطراقتوليس - يونانى ( ديوسكوريد ، III ، 88 ) - كاجيره پرپشم - Carthamus lanatus L . ؛ تئوفراست ، 572 ؛ I , Low ، 399 . ( 7 ) . سيونك ( نسخهء الف ) ؛ در ديگر منابع دسترس ما نوشته نشده است . افزوده در حاشيهء نسخهء الف : « به فارسى اسپرك [ قس . I , Vullers ، 90 ] ، به سندى رنحثارن [ ؟ ] » . ( 8 ) . نسخهء الف : هسك ، در فرهنگهاى فارسى : « خسك - گل معصفر [ گل عصفر ] است » . در الجماهر ( متن عربى ، 35 ) نيز « هسك » آمده اما در ترجمهء روسى ( ص 36 ) با گياه ديگر ( حسك ) - Tribulus