أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
723
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
[ انسان را ] در دو روز از راه سوراخ كردن ششها مىكشد . حمزه : عشر - ديودار 3 است . ديسقوريدس : مردم اين [ گياه ] را « يتوع » 4 مىنامند اما اين عشر است و در اناتولى 5 وجود دارد و موجب شكمروى مىشود . در يك محل كه [ ديسقوريدس ] آن را به زبان خود ناميده است [ نوعى عشر ] يافت مىشود كه خوابيدن در زير آن و نشستن در سايهاش زيانآور است و گاهى حتى موجب مرگ مىشود . حبيش : شيرابهء عشر روى پوست تاول ايجاد مىكند و آن را با زخم مىپوشاند . الخليل : [ عشر ] داراى صمغى است كه آن را سكر العشر [ « قند عشر » ] 6 مىنامند . ميوهء عشر [ چيزى همانند ] پنبه است . [ عشر ] ميوههايى مثل كپسول به بار مىآورد و هنگامى كه باز مىشوند پنبه آنها پديدار مىشود . در هر كپسول ، زير پنبه سه دانه قرار دارد . « قند عشر » را از آن گرد مىآورند كه در گنجينههاى شاهان نگهدارى مىشود و با آن درمان مىكنند . اين پنبه « خرفع » 7 ناميده مىشود و با آن بالش را پر مىكنند . ميوهء [ عشر ] - خرفع است 8 ، گلش به گل خرزهره مىماند و درخشنده و زيباست . [ عشر ] در درهها ، دامنهء كوهها و گاهى نيز در شن مىرويد . اگر برگى از آن را بكنيم يا شاخهاى را ببريم ، آنگاه شيرابهاى از آن جارى مىشود كه در كوزه گرد مىآورند . [ شيرابهء عشر را ] براى خيساندن پوست در تغار مىريزند و [ در نتيجه ] يك مو هم روى آن باقى نمىماند 9 . مىگويند كه عشر اغلب در درهها مىرويد و آن گياهى ضعيف و تلخ است كه جانوران نمىخورند . قندى به نام « قند عشر » از آن خارج مىشود و آن همراه با ميوهاش خارج مىشود . * نوك اين ميوهها ترك مىخورد و چيزى شبيه پنبه [ پديدار مىشود ] ؛ هنگامى كه آنها مىافتند در جاى آنها روى درخت تكهاى [ قند ] يا بيشتر [ بيرون مىزند ] و سپس پراكنده مىشود 10 . كسى كه اين [ قند ] را جمع مىكند ، آن را همراه با خاك از پاى درخت مىآورد ، به كمك آب در ديك تميز مىكنند و به صورت قند در قالب مىريزد . اين [ قند ] در گنجينههاى شاهان نگهدارى مىشود و آن داروست . ديسقوريدس [ آن را ] به يونانى « شبه عقرب » 11 مىنامد . برگهايش اندك است و تخمهايش به دم عقرب مىماند . از آن ضمادى براى گزيدهها مىسازند . اين از قرار معلوم بايد گياه كژدمك 12 باشد . السيرافى : عشر گياهى تلخمزه است ، روى آن آتش روشن مىكنند . ابو حنيفه مىگويد : آن سبك است ، روى آن آتش روشن مىكنند ؛ [ ساقهاش ] خالى ،