أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
694
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 1 ) . آلياژى از همهء هفت فلز شناختهشده در آن زمان : طلا ، نقره ، مس ، قلع ، سرب ، آهن و روى ( استپلتن ، VIII ، 377 ، يادداشت 6 ؛ II , Vullers ، 529 ) ؛ به فارسى هفتجوش ناميده مىشود ، قس . II , Vullers ، 1457 . در منابع متأخر اشاره مىشود كه « طاليقون » مترادف روى ( برنز ) فارسى است كه از چهار قسمت مس و يك و نيم قسمت سرب تهيه مىشد ؛ كريموف ، سر الاسرار ، 141 ، يادداشت 208 . وجه تسميه واژهء « طاليقون » روشن نيست . برخىها مىپندارند كه اين يونانى است ( Ruska . Al - R zi's Buch ( Geheimnis der Geheimnisse , 43 ) ، برخى نيز آن را از مىدانند ( II , Dozy ، 19 ) . اين عنوان در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و در نسخههاى ب ، پ و فارسى حذف شده است . ( 2 ) . الشبه ، نك . شمارهء 142 ، يادداشت 2 . ( 3 ) . جاى مشابه در الجماهر ( 248 ) به درستى ترجمه نشده است . قس . نقل در II , Dozy ، 19 . 661 . طبرخشت 1 اين صمغى به رنگ سرخ تيره 2 است كه از نيه - يكى از نواحى سجستان - مىآورند ، تلختر از صبر زرد است و آن را براى درمان زخمهاى تر رو به گسترش مىنوشند . ( 1 ) . طبق محيط اعظم ( III ، 184 ) ، اين صمغ ماميثاست . در ديگر منابع نوشته نشده است . اين عنوان در Picture ، 126 درج شده است . ( 2 ) . يا « قهوهاى تيره » - أكهب . 662 . طحلب 1 ديسقوريدس 2 : اما [ طحلب ] سبز شبيه عدس كه روى آب قرار دارد ، « عدس آبى » 3 است ، و اما « طحلب دريايى » 4 روى سنگها و سرازيرىهاى تند 5 واقع در نزديك دريا يافت مىشود ، مانند مو نازك است و ساقه ندارد . نم و شبنم رويش مىنشيند 6 . مىگويند كه طحلب روى زمينى 7 « جامهء غوك » 8 ناميده مىشود . الصنوبرى دربارهء « رود قويق » گفته است : غوكها كه صدايش مىزنند * قويق ، قويق ، پاسخ چگونه دهد ؟ آخر آنها سكونت گزيدهاند در بهجا ماندههايش * بر تنش جامهاى كهنه از طحلب تابستانى جالينوس : برواون ثلاسيون 9 « طحلب دريايى » 10 است و در جايى ديگر از « عدس آبى » نام مىبرد و مىگويد كه اين طحلب است 11 .