أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

681

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

ابن ماسه . اين غرب است . ابو معاذ : برخى مردمان آن قلمة النصر 3 مىنامند . ابو معاذ اشتباه مىكند ؛ زيرا « قملة النصر » حيوانى است با نيش كشنده و در زمرهء زهرهاى حيوانى نام برده مىشود 4 . * او [ سپس ] مىگويد : به من اطلاع داده‌اند كه [ صفصاف ] سپيدار 5 است . صفصاف همان « شاه‌بيد » 6 است . به نظرم درست‌تر از همه - خلاف است و آن در كتاب الادوية المفردة ذكر شده است . الخليل 7 : [ صفصاف ] به گويش مردم شام به معناى « خلاف » است . مىگويند كه هر [ مادهء ] تلخ گرم است به استثناى بيد [ صفصاف ] كه تلخ و سرد است و به همين جهت آن را به سبب تخلف از قضيهء مطلق ، « خلاف » مىنامند 8 . ( 1 ) . صفصاف در بسيارى از منابع بيد مجنون - Salix babylonica L . است ؛ سراپيون ، 86 ؛ Lane ، 1694 ؛ عيسى ، 8 160 . برخىها مىپندارند كه اين بيد سفيد III , Low ) Salix alba L . ، 322 ) يا Salix safsaf Forsk . ( ميمون ، 393 ) است . ( 2 ) . نسخهء الف : بطااس ، نسخهء فارسى : بطااس ، بايد خواند إطاأس - از يونانى ؛ ديوسكوريد ، I ، 111 . ( 3 ) . قملة النصر - شپشه . فرهنگ‌هاى عربى « صفصفة » را همچون حيوانى كوچك تفسير مىكنند كه به فارسى سيسك يعنى « شپشهء انبار » ناميده مىشود ؛ Lane ، 1694 ؛ لسان العرب ، IX ، 196 . طبق Dozy ( II ، 666 ) قملة النسر حشره‌اى سمى است . ( 4 ) . ابن سينا ( ص 49 ) نيز « شپشه » را در زمرهء زهرها نام مىبرد . ( 5 ) . سبيدار - كوتاه‌شدهء « سبيددار » . در نسخهء اصلى جملهء * 5 پيش از جملهء پيشين آمده است . ( 6 ) . شاه‌بيد . ( 7 ) . واژهء نامفهوم : الحليل . ( 8 ) . قس . شمارهء 403 . 642 . صفرد 1 اين « كبك انجير » 2 است . ( 1 ) . I , Dozy ، 836 : alouette ؛ نيز قس . Lane ، 1699 . در نسخهء فارسى حذف شده است . ( 2 ) . كبك انجير ، قس . II , Vullers ، 792 .