أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

655

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

605 . شستبدان 1 صهاربخت و غير او از اطبا گفته‌اند شستبدان گياهى است كه او را فاشرستين گويند كه او را با فاشرا ذكر كنند . بعضى گفته‌اند او چوبى است و منبت گياه او در بلاد روم ، مصر و هند بسيار باشد . برگ او به برگ درخت سدر ماند و سدر درختى است كه هندوان بير گويند و ذكر او كرده‌ايم 2 . بوى او به بوى سليخه مشابهت دارد . اوريباسيوس گويد : شستبدان بيخ سپيدتاك 3 را گويند و فاشرا بيخ سياه تاك 4 را گويند . ( 1 ) . نسخهء فارسى : شستيدان ، بايد خواند شستبدان ، قس . بر بهلول ، 2 1645 . اين نام فارسى Bryonia alba L . , B . dioica Jacq . يا Tamus communis L . است ؛ نك . شمارهء 760 . گاهى به صورت ششبندان نيز ديده مىشود ( II , Vullers ، 428 ) ، لكن طبق I ) Low ، 554 ) صورت درست آن شستبداز است - از شست ( 60 ) و بداز - گداز - معادل فشرشتين سريانى « sechzig verdauend » . ( 2 ) . نك . شمارهء 528 . ( 3 ) . سپيدتاك معادل عربى « الكرمة البيضاء » ، نك . شمارهء 761 . ( 4 ) . سياه‌تاك معادل « الكرمة السوداء » عربى ، نك . شمارهء 760 . در اينجا ظاهرا اشتباهى روى داده است ، زيرا در ديگر منابع ( ابن سينا ، 576 و 577 ؛ ميمون ، 313 ) ، نيز همين‌جا در شماره‌هاى 760 و 761 برعكس گفته مىشود ، يعنى شستبدان سياه‌تاك است و فاشرا - سپيدتاك . 606 . شعير 1 - جو [ شعير ] را به لغت سريانى صعارى 2 گويند و به لغت رومى قرثاون 3 گويند و به پارسى و هندويى جو 4 گويند . ابو الخير گويد : از جو آنچ خوشه او را سوك‌ها نباشد 5 فضل او كم‌تر بود از آنچ خوشه او را سوك‌ها باشد . ( 1 ) . Hordeum vulgare L . ؛ سراپيون ، 519 ؛ ابو منصور ، 339 ؛ ابن سينا ، 712 ؛ عيسى ، 11 - 7 95 . ( 2 ) . نسخهء فارسى : صغارى ، بايد خواند صعارى ، قس . I , Low ، 714 . ( 3 ) . نسخهء فارسى : فرثارن ، بايد خواند قرثاون از يونانى ؛ تئوفراست ، 589 . ( 4 ) . جو ، قس . I , Vullers ، 534 ؛ Platts ، 393 . ( 5 ) . خوشهء او را سوكها نباشد .