أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
647
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
594 . شاطل 1 محمد زكريا آن را در كتاب حاوى آورده است و چنين گفته است كه شاطل داروى هندى است و در صورت به كمأة خشك مشابهت دارد . ذكر او در باب « سين » 2 تقرير كرده آمد . ( 1 ) . معرب « شاتل » فارسى ( II , Vullers ، 378 ) . Stein . ، 1103 : شاطل - species fungorum ( نوعى قارچ ) . ( 2 ) . نسخهء فارسى : شين ؛ نك . شمارهء 524 . 595 . شادنج 1 [ شادنج ] را به لغت رومى حيماطيطوس 2 و هيماطيطس 3 نيز گويند ، به سريانى شادنا 4 گويند و كيفاددميا 5 نيز گويند ، به فارسى شادنه گويند و بيدوند 6 هم گويند . در بعضى مواضع به تازى او را حجر الدم 7 گويند . جالينوس گويد : اين [ سنگ ] را حجر الدم 8 به اين معنى گويند كه چون جرم او بر سنگى يا فسانى 9 بسوده شود به آب ، اجزاى او رنگ آن آب را سرخ كند 10 . چنانكه حجر لبنى گفتهاند مرسنگى را چون به آب سوده شود ، اجزاى او رنگ آب را به رنگ شير مشابه گرداند ؛ حجر عسلى گويند مرسنگى را كه از او چيزى متولد شود به همين طريق كه ذكر كرديم كه آن نيز به عسل مشابهت دارد . بشر گويد : او را « حجر طورى » گويند و معنى آن باشد كه او را بهطور سينا 11 نسبت كنند . از جملهء انواع او شادنج عدسى 12 به بود و آنچه در ادويه استعمال كنند شادنج عدسى است ، لون او سرخ باشد و بر جرم او به شكل آبله نقطهها باشد به مقدار ماش و عدس . از پس [ نوع ] عدسى شادنج خلوقى 13 است در نفع . چنين آوردهاند كه يك نوع ديگر از او آن است كه جرم او سست بود و تر ، او را « كبريت احمر » 14 گويند و به لغت هندى رطنتا 15 گويند . ( 1 ) . معرب « شادنه » فارسى . اين كانى سياه رنگ با جلاى فلزى مايل به سرخ اكسيد آهن ( Fe 2 O 3 ) است ؛ قس . سراپيون ، 450 ؛ ابو منصور ، 353 ؛ ابن سينا ، 708 ؛ ميمون ، 369 ؛ الجماهر ، 204 . ( 2 ) . نسخهء فارسى : حمياطوس ، بايد خواند حيماطيطوس - يونانى ، ديوسكوريد ، V ، 107 . ( 3 ) . نسخهء فارسى : همياطيطس ، بايد خواند هيماطيطس ، نك . يادداشت 2 . ( 4 ) . شادنا .