أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

640

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 15 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : تيخذونه ، بايد خواند يبخّرونه ، نسخهء فارسى : بخور كنند . ( 16 ) . ملخج ، قس . II , Vullers ، 1210 : ملخچ ، نسخهء فارسى : بنحج . تا اين‌جاى متن در Picture ، 125 درج شده است . ( 17 ) . نسخهء الف : كلوقورون ، بايد خواند كلوقوروزا - يونانى ؛ ديوسكوريد ، III ، 5 ؛ II , Low ، 435 . ( 18 ) . عقّار شوشا ، قس . II , Low ، 435 ؛ نسخهء فارسى : عقارادسيسا . ( 19 ) . مدهوق ( ؟ ) ؛ نسخهء پ : مرهوق . ( 20 ) . جلوقوريزون ، قس . يادداشت 17 . ( 21 ) . نسخهء الف : عاوقوريذا ، بايد خواند غلوقوريذا ، قس . يادداشت 17 . ( 22 ) . نسخهء فارسى : بيخ او در لون به شمشاد ماند . همين‌گونه است در ديوسكوريد ، III ، 5 . ( 23 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : زهر السوس ، بايد خواند زهر السوسن ، زيرا قرينو ( ) به معناى « سوسن » است ؛ نك . شمارهء 575 . ظاهرا بيرونى مىخواهد بگويد كه واژهء « قرينو » به علّت شباهت نوشتار « سوس » و « سوسن » ، اشتباها در اينجا گذاشته شده است . ( 24 ) . المتك ، قس . II , Dozy ، 567 . ( 25 ) . لا يحمد - « ستايش نمىكنند » ( ؟ ) ، نسخهء پ : لا يجمد « منجمد نمىشود » . نسخهء فارسى مىافزايد : « اهل كرمان بيخ سوس را بيخ متك گويند و اهل هرات بيخ زردروى گويند » . 578 . سيوطوس 1 الحاوى : با اين [ گياه ] رزهاى انگور را مىبندند . پولس مىگويد كه اين [ گياه ] گل‌ها و ميوه‌هاى قىآور دارد ؛ ميوه‌ها و شاخه‌هايش موجب اسهال مىشوند . ( 1 ) . در ديگر منابع دسترس ما نوشته نشده و در نسخهء فارسى حذف شده است . 579 . سوفال 1 رازى : اين پوست كلفتى شبيه استخوان است و به پوست « درخت دردار » 2 مىماند و اين درختى است كه ميوه‌هايش السنة العصافير 3 است . ( 1 ) . سوفال يا سفال فارسى . در ديگر منابع نوشته نشده و فقط در محيط اعظم ( II ، 78 ) آنچه در اينجا گفته شده به صورت خلاصه تكرار شده است . ( 2 ) . الدردار ( نك . شمارهء 426 ) را گاهى نيز به معناى « لسان العصافير » - Fraxinus excelsior L . به كار