أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

600

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

گياه آمده اما آن و همانندهايش در فرهنگ‌هاى فارسى وجود ندارد . به نظر مىرسد كه متن در اينجا اندكى تحريف شده و نام اشاره شده هندى باشد ، زيرا طبق Dutt ( 324 ) Chenopodium album L . به سانسكريت vastuka و به هندى bethu - sak ناميده مىشود . ( 8 ) . الرغل ، قس . لسان العرب ، XI ، 291 ؛ ابو حنيفه ، 427 . رغل در فرهنگ‌هاى امروزى همچون Atriplex leucoclada B . تعريف مىشود ؛ عيسى ، 1 28 . ( 9 ) . السرمج - ديگر شكل عربى سرمهء فارسى . نك . يادداشت 1 . ( 10 ) . نسخهء الف : اطرافاكسيس ، نسخهء فارسى : اطرافاقيوس - يونانى . قس . يادداشت 3 . ( 11 ) . الخبارى ، نك . شمارهء 369 . ( 12 ) . العبب - اين معنا در ديگر منابع و فرهنگ‌ها ثبت نشده و آن مترادف كاكنج است ، نك . شمارهء 735 . ديگر معناى عبب را نك . عيسى ، 1 102 و 2 190 . 533 . سراج القطرب 1 در يك نسخه - سراج متوّج 2 . به يونانى لوسيماخياس 3 [ ناميده مىشود ] . ديسقوريدس : سراج دشتى 4 شبيه بستانى است ، شكم را خالى مىكند و موجب بىحسى عقرب مىشود 5 . الصنوبرى مىگويد : چه زيباست شقايق نعمانى * اما چه بس زيبايى تو اى سراج القطرب ! پولس : جالينوس شيشه 6 را به عنوان جانشين آن به كار مىبرد . كلئوپاترا : در شام آن را سراج القطرب مىنامند 7 . در شب روشنى مىدهد و گويى چراغ را به ياد مىآورد 8 ؛ آن در شام فراوان است . ( 1 ) . به عربى « چراغ ديو » يا « شب چراغ » است . چند گياه به اين نام شناخته شده است ، نك . عيسى ، 14 112 ؛ I , Dozy ، 465 . ( اين گياه نزد ابن سينا ( 487 ) تعريف نشده است ) . در اينجا سخن از دو گياه است : الف ) گياهى به نام لوسيماخياس ( يونانى ، ديوسكوريد ، IV ، 3 ) - علف بيدى معمولى - Lysimachia vulgaris L . ( عيسى ، 13 113 ) ؛ در فرهنگ بر بهلول ، 21 954 نيز سراج القطرب عربى با يونانى يكسان دانسته شده كه به عقيدهء I ) Low ، 336 ) اشتباه است ؛ او مىپندارد كه سراج القطرب همان لخنيس است ؛ ب ) آنچه در اينجا به نقل از ديوسكوريد آمده با آنچه او دربارهء گياه لخنيس ( ، ديوسكوريد ، III ، 95 - 96 ) مىگويد مطابقت دارد . لخنيس را برابر با Lychnis githago L . يا L . coronaria L . مترادف . A . coronaria L . , Agrostemma githago L . تعريف مىكنند ، I , Low ، 336 ؛ عيسى ، 14 112 .