أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

552

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

جالينوس : در مدخل معدن [ زاج ] در قبرس سه رگه وجود دارد ، زيرين - سرخ و زبرترين 33 ، زبرين - سبز و لطيف‌ترين 34 و در ميانه قلقطار است . به نظرم مىرسد كه [ زاج ] سرخ در معدن به قلقطار و قلقطار به زاج تبديل مىشود . تكه‌اى از قلقديس را با خود بردم و لايه زبرين آن به قلقطار تبديل شد 35 . همه آنها جز سورى سرخ كه زبرترين است ، در آب حل مىشوند . آن ظاهرا شامى است و در شمار انواع قلقنت نام برده مىشود . قلقديس بىنقطه [ روى آخرين حرف ] بر ما معلوم است اما ابو الفتح 36 مىگويد : كند است در نيكى * ليك تند است و شتابزده در هر بدى در اوست خصلت بسى زشت * چو نان شديد كه گرفتگى در قلقديش 37 ( 1 ) . از زاگ فارسى ؛ Lane ، 1266 ؛ II , Vullers ، 101 و 103 . اين اصطلاح به معناى « زاج » به‌طور كلى - Vitriolum ( سولفات‌هاى آهن ، مس و روى ) كه از نظر رنگ باهم تفاوت دارند ، به كار مىرود ؛ نك . يادداشت 8 . اين واژه گاهى بدون صفت به كار مىرود و در آن صورت مىتواند به معناى فقط زاج آهن باشد ؛ سراپيون ، 535 ؛ ابو منصور ، 300 ؛ ابن سينا ، 220 ؛ ميمون ، 140 ؛ كريموف ، سر الاسرار ، 144 ، يادداشت 266 . ( 2 ) . روى . . . واژهء دوم پاك شده است . ( 3 ) . سرب ، اگر اين واژه را « سرب » عربى بدانيم ، در آن صورت به معناى « حفرهء زيرزمينى » ، غار است ، لكن مىتواند همان سرب فارسى باشد . ( 4 ) . زاكند . ( 5 ) . نسخهء فارسى : سفتريا ، بايد خواند ستفتريا - يونانى ، ديوسكوريد ، V ، 88 . بايد خاطرنشان ساخت كه اين به يونانى به معناى « زاج سفيد » ( به عربى : شب ) است كه جزء زاج‌ها شمرده مىشود ، نك . كريموف ، سر الاسرار ، 153 ، يادداشت 330 . ( 6 ) . شب يمانى ، نك . 596 . ( 7 ) . لطيف‌تر . ( 8 ) . زاج زرد - سولفات فريك [ Fe 2 ( SO 4 ) 3 ] ، زاج سبز - سولفات فرو ( FeSO 4 ) ؛ نك . كريموف ، سر الاسرار ، 61 و 143 ، يادداشت 218 . ( 9 ) . آن است كه كفشگران به كار برند ، و پايين‌تر اين نوع زاج ، زاك كفشگران ناميده شده است . آن را به عربى زاج الاساكفة مىنامند كه يك نوع زاج زرد است ؛ كريموف ، سر الاسرار ، 146 ، يادداشت 254 ؛ I , Dozy ، 610 . ( 10 ) . يا قلقطار از يونانى . Ruska . Al - Razi's Buch Geheimnis der Geheimnisse , 47 -