أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
526
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
خرماى فرومايه را خوانند . ازهرى قول ابو زيد 15 را ترجيح كرده است در صحت . ابو عبيد از عمرو خشل روايت كرده است به شين مفتوحه و گفته است يكى را « خشله » گويند . ازهرى گويد : از بسيار كس شنيدم كه ميوهء مقل را « و قل » گويند و شعر جعدى بر صحت قول او ناطق است و شعر اين است : كاروانشان كه بامدادان شتابان مىرود ، گويى * دوم است خميده [ زير بار ] اوقال 16 نرم شك نيست كه اوقال درين موضع ميوهء درخت دوم است و ما بيان كرديم كه دوم درخت مقل است . خواجه امام اسماعيل حمّاد جوهرى ، رحمه اللّه در كتاب صحاح « و قل » به سكون « قاف » آورده است و « خشل » را به حركت و سكون « شين » روايت كرده است از عرب و اعتماد بر اين است . ( 1 ) . Hyphaene thebaica Mart . ؛ سراپيون ، 379 ؛ ابن سينا ، 408 ؛ غافقى ، 237 ؛ ميمون ، 230 ؛ عيسى ، 2 97 . ( 2 ) . ابو حنيفه ، 376 . ( 3 ) . مقل به دو معنى به كار مىرود : 1 ) به عنوان مترادف نخل دوم و نامى براى ميوهاش ؛ 2 ) به معناى صمغ مقل ؛ نك . شمارهء 1009 . ( 4 ) . خرما ، نك . شمارهء 1047 . ( 5 ) . بهش ، قس . عيسى ، 2 97 ؛ I , Dozy ، 122 . ( 6 ) . و قل ، قس . تاج العروس ، VIII ، 159 . ( 7 ) . نسخهء فارسى : حنى ، بايد خواند حتىّ ، قس . Lane ، 511 . ( 8 ) . نسخهء فارسى : درختى ضخم ، تاج العروس ، VIII ، 297 : الدوم ضخام الشجر ما كان . ( 9 ) . اين شعر در لسان العرب ، XII ، 218 و تاج العروس ، VIII ، 297 نيز آمده است . ( 10 ) . خشل ، قس . لسان العرب ، XI ، 206 . ( 11 ) . نسخهء فارسى : املج ، بايد خواند ملج ، قس . لسان العرب ، II ، 369 . ( 12 ) . نسخهء فارسى : بست مقل ، بايد خواند پوست مقل ، قس . لسان العرب ، XIV ، 164 : الحتىّ ما حتّ عن المقل - « حتىّ چيزى است كه از مقل مىكنند » . ( 13 ) . مقلى كه پوست او خورده باشند . ( 14 ) . حشف - بدترين نوع خرما ؛ Lane ، 576 . ( 15 ) . نسخهء فارسى : ابو يزيد ، بايد خواند ابو زيد ، زيرا بالاتر « ابو زيد » آمده است .