أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
521
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
پستهاند 2 . نوع ديگر از و شحرى 3 است و به دانهء بيد انجير 4 مشابهت دارد جز آنكه بر جرم او نقطههاى خرد باشد و سياه كه به سرخى زند . نوع سوم هندى است و شكل او ميانهء چينى و شحرى است به هيئت . از هر سه نوع ، چينى در منفعت زيادت است و هندى از شحرى نيكوتر است . چون او را به اطراف شهرها برند و مدتى برو بگذرد ، قوت اسهال درو كم شود به سبب آنكه حدت در طعم او كم شود ؛ قوت او در معدن او بيش باشد ، به هيئت به اندازهء سر پستان 5 شتر بود . ميانهء جرم او به شبه جوف دانهء بيد انجير باشد . اگر يك سال بگذارند دانهء او را كه نبات از او رسته شود و پاكيزه نكنند ، در قوت با زهر برابر شود و آدمى را بكشد . باشد كه مغز او در دانه شكسته شود ، به تدريج بيرون آيد و دانهء او از مغز تهى باشد ؛ او [ مغز ] به اندازهء مغز تخم بيد انجير باشد . شربت از او يك حبه تا يك و نيم حبه باشد . ( 1 ) . Croton tiglium . ؛ سراپيون ، 150 ؛ ابو منصور ، 260 ؛ ابن سينا ، 187 ؛ غافقى ، 251 . « دند » فارسى از « دنتى » سانسكريت مىآيد : Platts ، 527 ؛ Dutt ، 230 ؛ ميمون ، 97 ، يادداشت 1 . ( 2 ) . اينجا سومين افتادگى در نسخهء الف آغاز مىشود ( نك . همينجا ، ص 27 ) . ترجمهء بعدى تا وسطهاى شمارهء 480 از روى نسخهء فارسى ( ورقهاى 76 الف - 83 ب ) انجام شده است . ( 3 ) . نسخهء فارسى : شجرى ، بايد خواند شحرى قس . غافقى ، 251 . ( 4 ) . نسخهء فارسى : انجير ، بايد خواند بيد انجير . غافقى ، 251 : شحرى يشبه حب الخروع . ( 5 ) . نيمهاى از واژه پاك شده است ، بايد خواند سرپستان . 442 . دوقو 1 تخم « گزر دشتى » را گويند و به تخم كرفس مشابهت دارد . محمد زكريا گويد : به تخم « نانخواه » مشابهت دارد جز آنكه از تخم نانخواه خردتر باشد و در طعم او تيزى و تلخى به هم آميخته باشد . جالينوس او را قوقولاوس 2 گويد و در موضعى ديگر دوقوس 3 گفته است . مصنف كتاب كافى گويد : اهل رى او را نهمنگ 4 گويند . در كتاب حشايش آورده است برگ او به برگ شاهتره ماند اما تفاوت ميان برگ او و شاهتره به آن توان دانست كه برگ دو قو پهنتر باشد از برگ شاهتره و طعم او تلخ بود . ساق او راست بود و بر يك طرف از برگ او سايهبانى بود چنانكه رازيانه را . بر جرم او زغبهاى سپيد باشد و در ميانهء او چيزى بود كه به « تف » 5 مشابهت دارد . بيخ او به ستبرى انگشتى باشد و درازى او به مقدار بدستى بود ، بوى او خوش باشد و او را در