أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
471
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
حاتم بن على الشامى گفته است : داده مرا هلويى * چو رخسار خود به وقت شرمسارى 14 حمزه مىگويد : موهلو 15 - هلوى فليق به زبان آذربايجانى ، وهاركته 16 به زبان سجستانى است . فرسه هلوى 17 بىكرك است . [ اين واژه ] به صورت فرسك 18 معرب مىشود . هندوهلو 19 - هلوى سرخ به اندازه زردآلو است ، آن را در خراسان شفته رنگ 20 مىنامند . نوعى [ هلو ] وجود دارد كه به خوارزمى . . . 21 ناميده مىشود . رويش كرك زيادى است و كركش تأثير ناپسند دارد ، از آن جمله ، به گفته قاينى ، سبب سقط جنين مىشود ، رودهها را زخم مىكند 22 ، و آن از داروهاى كشنده است . اگر آن را با آب كلم خمير كنيم و روى زگيل بماليم ، آن را مىكند . نوعى [ هلوى ] لخت 23 نيز وجود دارد كه برخى مردم لفّاح 24 مىنامند و من گمان مىكنم كه اين درّاقن 25 رومى است . . . . 26 نوع ديگر هلو آن است كه گويى از بالا و از پايين با دو دست پهن شده است . هستهاش مانند فندق گرد است . . . 27 اوريباسيوس مىگويد : كرك هلو سرد و مرطوب است در سه درجه و تأثير سوء مىبخشد . گذشتگان از ذكر اين مسئله غفلت كردهاند و آن از جمله ، موجب سقط جنين مىشود و همانند [ ديگر ] داروهاى كشنده ، تا پايين افتادن رودهها پيش مىرود . ( 1 ) . Persica vulgaris Mill مترادف . Amygdalus persica L . ؛ سراپيون ، 471 ؛ ابو منصور ، 171 ؛ ابن سينا ، 769 ؛ ميمون ، 397 . نسخهء الف : خفرج ، بايد خواند خوخ ( نسخه پ ) ، زيرا « خفرج » يكى از مترادفهاى فارسى « خرفه » است ( نك . شمارهء 158 ، يادداشت 17 ) ، اما در اينجا سخن بر سر هلوست . از اين عنوان گرفته تا پايان فصل ( ح ) ، ترتيب الفبايى در نسخهء الف به هم خورده است ( نك . شمارهء 412 ، يادداشت 3 ) ، وانگهى متن اين عنوان در سطر دوم قطع شده است . اين متن بهطور كامل در حاشيه نسخهء الف ( ورق 60 الف ) نوشته شده است . متأسفانه برخى از واژهها را نمىتوان خواند و شايد به همين جهت اين متن در نسخههاى ب و پ حذف شده است ، در نسخهء فارسى نيز وجود ندارد . ترتيب قرار گرفتن عنوانهاى نسخهء الف را حفظ كردهايم و فقط عنوان « هلو » را بهطور كامل به اينجا منتقل كردهايم زيرا آغاز عنوان در نسخهء الف در اينجا آمده است . ( 2 ) . دروقينى - يونانى . Low , Pf . ، 147 . ( 3 ) . حزورابارساى ، قس . III , Low ، 161 . ( 4 ) . ثمرة الفارسية ، اما اغلب « سيب فارسى » - ديده مىشود ، Low , Pf . ، 147 . ( 5 ) . لكه سفيد ، حدود دو واژه پاك شده و در پى آن « سكبنى » نامفهوم . ( 6 ) . سداروك .