أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
436
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
مدفوع خارج شد كه يك روى آنها صاف همچون صدف و ديگر روى به رنگ خاك بود . ( 1 ) . در ديگر منابع نوشته نشده است . به احتمال زياد ، در اينجا سخن بر سر سنگ صفراوى ( سنگ كيسهء صفرا ) است . ( 2 ) . در پى آن قطعهاى مربوط به شمارهء 318 مىآيد ( نك . يادداشت 9 ) . پس از اين قطعه در حاشيهء نسخهء الف ( 49 الف ) نوشته شده است : هاهنا آخر الحاشية المذكورة « اينجا پايان حاشيهء نامبرده است » . به آغاز حاشيه ( اول الحاشية ) فقط در نسخهء ب در برابر واژه « حجر » ( شمارهء 296 ) اشاره شده است ، اين يادداشت در نسخههاى الف و پ ديده نمىشود 326 . حبرة 1 - برآمدگى روى درخت ابو حنيفه مىگويد : اين ، برآمدگى يا گرهى است كه از [ تنه ] درختان بيرون مىزند . آنها را مىبرند و از آنها ظرفهايى پرنقش و نگار مىتراشند . ( 1 ) . ابو حنيفه ، 259 . ( 2 ) . نقش راهراه و رنگارنگ اشيائى كه از اين برآمدگىها ساخته مىشوند ، از چوب موجدار آنهاست . 327 . حبلت 1 - ؟ آنگونه كه صهاربخت مىگويد ، اين دارو مسهل است كه از اصفهان مىآورند . ابن ماسه 2 مىگويد كه آن را از حبشه [ مىآورند ] و آن آب و بلغم را مىراند . ديگران مىگويند كه آن را از هند مىآورند و آن شبيه سورنجان سفيد 3 است . ( 1 ) . در ديگر منابع نوشته نشده است . ابو حنيفه ، 254 : حبلة - ميوهء اقاقيا عضاه . قس . شمارهء 832 ، Lane ، 505 . ( 2 ) . نسخهء فارسى : « ابن ماسويه » . ( 3 ) . السورنجان الابيض ، نك . شمارهء 576 . 328 . حبق 1 - پودنه [ حبق ] رودخانهاى به رومى غليخون 2 ، به سريانى قورنيثا دمثا 3 و قورنيثا دنهرا 4 ناميده مىشود . [ حبق ] كوهى فلفلك 5 با « كاف » و « قاف » است . ابن زكريا توضيح مىدهد كه فلفلك فلفل آبى 6 است . حبق وحشى فوتنج وحشى است و [ حبق ] بستانى - نعناع .