أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

432

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

316 . الحجر العربى 1 - « سنگ عربى » پولس : آن به عاج 2 فيل مىماند . ( 1 ) . ( ديوسكوريد ، V ، 111 ) ؛ Lapis Arabicus لاتين ( I , Dozy ، 251 ) . ( 2 ) . العاج ، نك . شمارهء 306 . در پى آن قطعه مربوط به شمارهء 309 ( نك . همان‌جا ، يادداشت 11 ) و سپس بندى از شمارهء 315 مىآيد ( نك . شمارهء 315 ، يادداشت 8 ) . 317 . حجر فرعون 1 - سنگ فرعون الرسائلى : « سنگ نقره » 2 جانشين آن است . ( 1 ) . در ديگر منابع ذكر نمىشود . ( 2 ) . حجر الفضة . لغت‌نامه ، 39 ، ص 343 : « در برخى از كتاب‌هاى هندى گفته شده است كه اين [ يعنى حجر الافروج ، نك . شمارهء 311 ] حجر الفضة است » . 318 . حجر الفادزهر 1 - سنگ پادزهر رازى : پوك و سست است ، به زاج يمنى مىماند ، از هم مىپاشد و به تراشه‌هايى تبديل مىشود ، از تأثيرش دچار حيرت شدم . ترنجى : نوعى از اين سنگ [ گويى ] از موم ، آهك و گل ساخته شده است و در آن درخشش هريك از اين سه ماده وجود دارد . اگر آن را با زردچوبه 2 در هاون بساييم ، مانند خون خالص سرخ مىشود . اگر اين [ سنگ ] را به محل گزيدگى بماليم ، همان آن [ درد ] را تسكين مىدهد . شاهان آن را « بادزهر » مىناميدند و با آن سرگرم مىشدند . جامى از [ بادزهر ] گوهرنشان را نزد يكى از شاهان ديدم . يك وقتى كسى را زنبور 3 گزيده بود ، در اين جام شير تازه ريختند و مدتى به حال خود گذاشتند ، سپس اين [ شير ] را به او دادند تا بنوشد ، نيز آن را به محل گزيدگى ماليدند . او شير را بالا آورد ، بدنش از كهير 4 پوشيده شد و سپس يكباره آرام گرفت . مردمان باستان [ نيز ] از سنگ پادزهر نام مىبرند و اين [ نزد آنها ] معدنى بود ، اما خواص آن را شرح نمىدهند . * از فارس سنگى شبيه پادزهر مىآورند و از آن دسته كارد مىسازند اما هيچ سودى ندارد . بهترين بادزهر 5 ، ترياك افعى و ترياكى است كه حرّانىها اختراع كرده و به نام آنها مشهور است .