أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

406

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 6 ) . نسخهء فارسى : نيطس ، بايد خواند بنطس ( ) ؛ قس . شمارهء 182 ، يادداشت 1 . ( 7 ) . فندق هندى ، فندق نوشتار ديگر بندق . ( 8 ) . يعنى واژهء « جلوز » از واژه‌هاى « جوز » و « لوز » تشكيل يافته است . 263 . جلبّان 1 ليث گويد : « جلبان » عرب ملك 2 را گويد و يكى را از او جلبّانه گويد . او نوعى است از حبوب ، لون او گردفام است چنان‌كه لون ماش جز آنكه ملك به هيئت بزرگ‌تر بود و لون او تيره‌تر باشد . از او نان سازند چنان‌كه از ساير انواع حبوب چون گندم ، جو ، ارزن و غير آن . او را آردنا كرده در ديگ نيز كنند و بپزند چنان‌كه باقلا را . صاحب المشاهير گويد : « جلبان » خلّر 3 را گويند يعنى « ماش سبز » را . ابو حنيفه گويد : خلر و خرفى 4 « ماش سبز » را گويند . ازهرى گويد : حنين گويد كه مجّ 5 به لغت عرب دانه‌اى را گويند كه به هيئت به اندازهء عدس باشد جز آنكه عدس پهن باشد و مج مدور بود . ابو منصور گويد : عرب ماش را « مج » گويد ، خلر و زنّ 6 نيز گويد . ثعلب از ابن الاعرابى روايت كند كه عرب مداومت نمودن را بر خوردن زنّ يعنى ماش ، « تزنين » گويد بر وزن « تفعيل » . ابو الخير گويد : در بعضى مواضع از « ماش » چنين گويند . ( 1 ) . Lathyrus sativus L . ؛ سراپيون ، 125 ؛ ابو حنيفه ، 207 ؛ غافقى ، 215 ؛ ميمون ، 80 . نشانه‌گذارىهاى ديگر اين واژه نيز ديده مىشود ، نك . Lane ، 440 . ( 2 ) . ملك ، قس . تاج العروس ، VII ، 181 . ( 3 ) . خلر ، قس . لسان العرب ، IV ، 254 . ( 4 ) . خرفى ، قس . Lane ، 726 ؛ ابو حنيفه ، 339 . ( 5 ) . مجّ همان ماش است ، قس . Lane ، 2689 ؛ لسان العرب ، II ، 362 . ( 6 ) . زنّ ، قس . لسان العرب ، XIII ، 200 . 264 . جلجلان 1 خليل بن احمد گويد : نوعى است از انواع تره‌ها كه پارسيان او را كشنيز 2 گويند و عرب تخم او را جلجلان گويد . قتيبى صاحب المشاهير و ابو حنيفه گويند : جلجلان « كنجد » 3 را گويند .