أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

400

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

255 . جشم 1 اين را پارسيان چاكشو 2 گويند ؛ به لغت رومى ايغيلامى 3 گويند ، به لغت هندى چاكله 4 گويند . اهل هرات او را . . . 5 نامند و به سيستان تشن 6 گويند . به لغت رومى 7 جاكج 8 گويند . جاكجو 9 دانه‌اى است كه پوست او سياه بود و نرم و روشن ؛ جرم او پهن باشد ، پوست او صلب بود و از عدس اندكى بزرگ‌تر باشد . او دو نوع است : هندى و زنگى ؛ زنگى آن است كه صفت او گفتيم ؛ هندى را پوست درشت‌تر و بعضى از او به سپيدى مايل بود . كافور را به او نگاه دارند چنان‌كه به جو نگاه دارند . او را چشميزج 10 نيز گويند . ( 1 ) . از چشم فارسى - تخم . Cassia absus L . ؛ سراپيون ، 521 ؛ ميمون ، 167 ؛ I , Dozy ، 755 ؛ عيسى ، 8 42 . ( 2 ) . چاكشو ، قس . I , Vullers ، 556 . ( 3 ) . ايغيلامى ( ؟ ) . ( 4 ) . چاكله . Platts ، 418 : چاكسو . ( 5 ) . اوححجن ( ؟ ) . ( 6 ) . تشن ، قس . I , Vullers ، 447 . ( 7 ) . چنين است در نسخهء اصلى ؛ ظاهرا ، متن اصلاح نشده است . ( 8 ) . جاكج . ( 9 ) . جاكجو ، احتمالا همان « چاكشو » است . ( 10 ) . چشميزج ، قس . I , Vullers ، 579 . 256 . جص 1 - گچ ليث گويد : جص از لغت عجميان است ؛ به لغت اهل حجاز « جص » را قصّ 2 گويند . به لغت سريانى جصّا 3 گويند ، به پارسى گچ گويند و گبسين 4 نيز گويند ، به سندى سبزهى 5 گويند و به لغت هندى بانه 6 گويند . ( 1 ) . صورت عربى گچ فارسى ، Lane ، 428 ؛ نك . شمارهء 245 ، يادداشت 1 . ( 2 ) . قص ، قس . Lane ، 2527 . ( 3 ) . جصا . ( 4 ) . گبسين ، نك . شمارهء 245 . ( 5 ) . سبزهى ( ؟ ) .