أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
397
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
اعشى در اين معنى ، شعر گفته است : از شراب كهنهء بابل * مانندهء خون حيوان گلوبريده ، جريال را زدودم [ يعنى رنگش را ] 5 و چون او را از معنى بيت پرسيدند گفت : « اعنى شربتها حمراء و بلتها بيضاء » 6 يعنى در وقتى كه آن را بخوردم به لون جريال بود و چون از مخرج معتاد بيرون آمد رنگ او به سپيدى تبديل پذيرفته بود . ( 1 ) . كردهيال . * ( 2 ) . متن در نسخهء فارسى ضايع شده و ترجمه به مفهوم صورت گرفته است ؛ قس . محيط اعظم ، III ، 209 . ( 3 ) . عروس آب . در محيط اعظم ( III ، 209 ) گفته مىشود : « مردم شيراز شيرهاى را كه در ابتدا به صورت قطرههاى زرد رنگ از عصفر جدا مىشود ، « عروس » و شيرهء سرخ جدا شده در پى آن را « داماد » مىنامند » . ( 4 ) . بقم ، نك . شمارهء 164 . ( 5 ) . اين شعر در الجماهر ( متن عربى ، ص 35 ؛ ترجمهء روسى ، ص 36 ) و لسان العرب ( XI ، 108 ) نيز آمده ، جز آنكه بهجاى و مدامة ، و سبيئة آمده است . ( 6 ) . « مىخواهم بگويم كه سرخ نوشيدمش و سفيد بيرون دادمش » ؛ نك . لسان العرب ، XI ، 108 ؛ Lane ، 412 ؛ الجماهر ، 424 ، يادداشت 24 . 253 . جرّيث 1 - مارماهى عرب « جريث » مارماهى 2 را گويد و درازاى او دو گز باشد تا سه گز . پشت او سياه بود ، شكم او زرد باشد و بر شكم او پشيزها نباشد . او را بر هيچ موضع خار نباشد مگر بر گلو ؛ دنب او شبيه به دنب مار بود ، * شيعيان و جهودان او را نخورند . ابو سليمان خطائى گويد : جريث را عرب سلّور 3 نيز گويد . در حديث آمده است : « قال رسول اللّه صل اللّه عليه و سلم لا تأكلوا لسلّور و الانقليس » . 4 ليث گويد : انقليس ماهى است كه به مار مشابهت دارد . نضر بن شميل گويد : جريث يعنى « مارماهى » را انقليس نيز گويند . ثعلب از ابن الاعرابى روايت كند كه او را يعنى مارماهى را شلق 5 و انقليس گويند و در موضعى ديگر گفته است انقليس نوعى است از ماهى كه او را عرب « جرّى » 6 و « جريث »