أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

392

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

جبنه به ضم جيم و باء و تخفيف نون « پنير » 2 را گويند و بعضى به ضم جيم و تشديد نون گفته‌اند . 3 ابن الاعرابى گويد : پنير را عرب ارنة گويد و جمع او - اوارن 4 باشد . گفته‌اند او را به لغت رومى طروارن 5 گويند . اهوازى گويد جبن را به لغت رومى تيرون 6 گويند و به سريانى گبنا 7 گويند . نام او به لغت هندى پيوسى 8 باشد . چنين شنيدم كه پيوس 9 به لغت هندى فله 10 را گويند . ( 1 ) . Caseus ؛ قس . سراپيون ، 345 ؛ ابو منصور ، 107 ؛ ابن سينا ، 161 ؛ غافقى ، 226 . ( 2 ) . پنير نام فارسى جبن . ( 3 ) . تكرار در نسخهء اصلى . ( 4 ) . ارنة جمع اوارن ، طبق لسان العرب ، XIII ، 15 جمع : أرن . ( 5 ) . طروارن ( ؟ ) . ( 6 ) . تيرون ، يونانى ، ديوسكوريد ، II ، 70 . ( 7 ) . كبتا ، بايد خواند گبنا ، قس . بر بهلول ، 7 439 . ( 8 ) . بيوسى . ( 9 ) . پيوس - همان بيوسى است ، هر دو واژه به معناى فلّه ( آغوز ) است ؛ Platts ، 302 . ( 10 ) . فلّه ، قس . II , Vullers ، 691 . 244 . جبلاهنگ 1 جبلاهنگ را در بعضى نسخه‌ها جبلهنگ نويسند و جبلهنق 2 نيز گويند . صهاربخت گويد : جبلهنگ داروى هندى است و به توذرى سرخ 3 مشابهت دارد و به هيئت از او خردتر باشد . ابو جريج گويد : تخم او به تخم نباتى ماند كه او را سمسم [ كنجد ] نامند 4 و بعضى از او زرد باشد و بعضى سرخ و به مقدار خرد . 5 ( 1 ) . اكثر پژوهشگران آن را به عنوان Reseda alba L . و ديگر انواع تعريف مىكنند ؛ ابو منصور ، 123 ؛ غافقى ، 212 ؛ I , Dozy ، 205 ؛ III , Low ، 132 . برخىها مىپندارند كه اين Dictamnus albus L . يعنى جبلهنگ تركستانى ، تربد زرد است ؛ ابن سينا ، 145 . اين نام از جبرآهنگ فارسى مىآيد ، I , Vullers ، 508 . ( 2 ) . جبلهنگ ، جبل اهنق . ( 3 ) . توذرى سرخ ، نك . شمارهء 227 .