أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

388

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

الكلب » يعنى حماض 3 ، عوسج 4 ، لسان الثور 5 ، پودنهء نهرى ، حاج 6 ، ثيل 7 ، ككر دشتى 8 ، كرفس آبى 9 ، پرسياوشان ، عنب الحيه 10 ، سوسن ، بابونه ، اكليل الملك ؛ و جار النهر با اين جمله ذكر كرده است . ابو ريحان گويد : ميان حاج و پرسياوشان مباينت تمام است ، زيرا كه پرسياوشان بيشتر در تك چاه‌ها 11 باشد يا بر موضعى باشد از چاه كه چون آب ازو كشيده شود ، رشحات و سيلان آب بر منبت او باشد به خلاف حاج كه منبت او بر سرباره‌هاى حصار و بلندىها باشد يا در راه‌ها كه از آب دور تر باشد . آنچه از او بر زمين پست [ در عمق زمين ] باشد از نبات او يا بيخى كه آب از زمين جذب كند ، بيست گز كم نباشد . ( 1 ) . Potamogeton natans L . ؛ ابن سينا ، 158 ؛ غافقى ، 211 ؛ عيسى ، 15 147 . نام عربى به معناى « همسايهء رود » - ترجمهء مستقيم يونانى . ( 2 ) . الو . . . يمينون نك . شمارهء 352 ، يادداشت 7 . اين واژه را مىتوان القيمينون نيز خواند و در اين صورت ممكن است با الكمئون ( ) كه پدر پزشكى يونان و شاگرد فيثاغورث شمرده مىشود ، يكى باشد . سارتون ، I ، 77 . ( 3 ) . ترشك ، نك . شماره‌هاى 352 و 947 . ( 4 ) . نك . شمارهء 741 . ( 5 ) . نك . شمارهء 945 . ( 6 ) . نك . شمارهء 282 . ( 7 ) . نك . شمارهء 236 . ( 8 ) . ككر دشتى ، ككرى - II , Vullers ; Cucumis utilissimus Roxb . ، 858 ؛ Platts ، 840 . ( 9 ) . ترجمهء مستقيم كرفس الماء عربى - Sium latifolium L . ؛ ميمون ، 196 . ( 10 ) . نام ديگر فاشرا ( ميمون ، 312 ) ، نك . شماره‌هاى 761 و 605 ، يادداشت 1 . اين ممكن است به معناى « كبر » ( عيسى ، 13 38 ) و « عنب الثعلب » ( III , Low ، 379 ) نيز باشد . قس . شمارهء 887 ، يادداشت 15 . ( 11 ) . نسخهء فارسى : در يك چاه‌ها ، بايد خواند در تك ( ته ) چاه‌ها . 239 . جاسوس 1 گفته‌اند كه جاسوس داروى ارمنى است و نام او به زبان سريانى گشوش 2 باشد و در ادويهء چشم گاشوش 3 گفته‌اند . او نباتى است كه طعمى ضعيف دارد ميان ترش و شيرين 4 و در سوختن عضوى كه به او برسد ، از [ شيرهء ] فرفيون زيادت باشد .