أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
358
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
202 . ترياق 1 - ترياك اين دفعكنندهء زهرهاست . با تفسير اين [ واژه ] برخورد نكردهام . 2 گرانبهاترين [ ترياك ] به نام [ الترياق ] الفارق 3 شهرت دارد و آن مثروديطوس 4 است كه از تركيب قرصهايى از افعى و مانند آن به دست مىآيد . فاروق [ به معناى ] نجاتدهنده يا جداكننده زهر از تن است . دربارهء آزمون [ ترياك ] گفته مىشود : اگر به شخصى سير و سپس ترياك بخورانيم ، [ ترياك ] بوى سير را از دهان كاملا بر طرف مىكند . باز هم : به اندازهء يك دانهء كشمش ترياك را ذوب مىكنند و سير كوفته را در آن مىگذراند ، اگر پس از مدتى بوى سير از ميان رفت ، پس [ ترياك ] نيكو است . آزمون [ ترياك ] اينگونه نيز [ مىتواند باشد ] كه آن بايد قى و اسهال ناشى از سقمونيا را قطع كند . مىگويند كه [ ترياك ] موجب لينت مزاج در كسانى مىشود كه يبوست دارند و در كسانى كه اسهال دارند 5 ، خشكى مزاج مىآورد . نيز مىگويند كه اگر [ ترياك ] خوب را در خون لخته شده خوك بيندازيم ، [ لخته خون ] آب مىشود . لكن سجزنيا 6 ، شليثا 7 و مثروديطوس نيز خون لخته شده را آب مىكنند . چنان جايى وجود ندارد كه اهل محل چيزهايى را [ ترياك ] ننامند . اما فقط پس از آزمايش بايد به آن اعتماد كرد زيرا اكثر آنها يتوعاتاند . ( 1 ) . از يونانى ( Lane ، 304 ؛ S . Kovner ، بررسى اجمالى تاريخ پزشكى ، كيف 1883 ، ص 707 ) ، به معناى داروى گزش جانوران زهردار ، پادزهر . ترياك تركيبى بسيار پيچيده است ، دربارهء دستورهاى تهيه و شيوههاى استفاده از آن نك . ابن سينا ، V ، ص 19 به بعد . ( 2 ) . در نوشتههاى شرق تعبير سهگانه وجود دارد : الف ) ابو عبد اللّه خوارزمى مؤلف سدههاى 9 - 10 مىنويسد : « اين از تريون ( ) يونانى مىآيد كه نام جانوران گزنده مانند افعى و نظاير آن است » ( مفاتيح العلوم ، 175 ) . مؤلفان برخى از فرهنگهاى عربى نيز پيرو همين عقيدهاند ( قس . تاج العروس ، VI ، 302 ) ؛ ب ) « ترياق » را معرّب « ترياك » فارسى مىدانند ( ترياك ، لسان العرب ، X ، 32 ؛ Vullers , I ، 442 ) ؛ پ ) تصور مىكنند كه ترياق اصل و منشأ عربى دارد ، زيرا در تركيبش آب دهن ( ريق ) مار وارد مىشود ( لسان العرب ، X ، 136 ؛ Lane ، 304 ) . ( 3 ) . الفاروق - « جداكننده » . از آنجا كه بهترين ترياك بيمارى و سلامتى يا مرگ و زندگى يا زهر و طبيعت انسان را جدا مىكند ، نام فاروق به آن مىدهند ، نك . ابن سينا ، V ، يادداشت 1 ، براى ص 19 . ( 4 ) . مثروديطوس - ميتريدات VI اوپاتور ، شاه پونتوس ( بنطس ) ( 132 - 63 قبل از ميلاد ) . پادزهر همهكاره اختراعىاش به نام او ناميده شده بود و در طول سدهها شهرت داشت .