أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

356

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

200 . تامول 1 هندىها تنبول 2 مىگويند ، اين برگ‌هايى شبيه برگ‌هاى توت است . [ هندىها ] مىتوانند راهى براى نقل آن به صورت تر و تازه از كرانه‌هاى جنوبى به نقاط دوردست سرزمين هند بيابند . برگ [ تامول ] را لوله مىكنند ، در آهك آبديده 3 فرو مىبرند و پس از غذا خوردن مىجوند ؛ در پى [ تامول ] فوفل را در دهان مىگذارند . [ تامول ] دهان را خوش‌بو مىكند ، داراى خواص خشك‌كننده و گس است و لثه را تقويت مىكند . سرد است در [ درجهء ] اول و خشك است در [ درجهء ] دوم و گوارش را بهتر مىكند . 4 اما « فوفل » ، و آن ميوهء درختى شبيه درخت خرماست ، به فندق مىماند 5 و شباهتى با فلس ماهى دارد . ابو حنيفه مىگويد 6 : تامول خوش‌بو و خوشمزه و از گياهان خزنده است . 7 آن را در ناحيهء عمان مىكارند ، آن از درخت بالا مىرود . [ تامول ] در سرزمين عرب‌ها يافت مىشود و اصل آن از عمان است 8 . ( 1 ) . Piper betle L . ؛ ابو منصور ، 94 ؛ ابن سينا ، 731 ؛ III , Low ، 62 . تامول از تامبول سانسكريت مىآيد ( Dutt ، 245 ؛ Platts ، 306 : تامبول ) ، نك . ابو حنيفه ، فرهنگ ، 24 . ( 2 ) . تنبول ، Platts ، 338 : tambol . ( 3 ) . نورة معجونة ، ترجمهء مستقيم « آهك آميخته » ؛ نسخهء فارسى : آهك تركرده . ( 4 ) . نخستين بار در صيدنه به خاصيت درمانى دارو اشاره مىشود . ( 5 ) . سپس واژهء نامفهوم المعفذه يا المعقرة . ( 6 ) . قس . ابو حنيفه ، 131 . ( 7 ) . من جملة اليقطين ، هر گياهى را كه روى زمين پهن مىشود و بالا نمىرود مانند خربزه و خيار ، يقطين مىنامند ( ابو حنيفه ، 384 ) و بدين جهت نوع دراز و كشيده كدو را « يقطين » مىنامند ؛ II , Dozy ، 378 ؛ بارانوف ، 833 . ( 8 ) . در حاشيهء نسخهء الف : « ابو قتيبه [ ابن قتيبه ] : تامول خوش‌بو و خوشمزه است ، همانند لوبيا مىرويد ، مزه‌اش مزهء ميخك است . آن را مىجوند و آن دهان را خوش‌بو مىكند . در سرزمين‌هاى عرب آن را از عمان مىآورند ، نامش عربى نيست » . ابو حنيفه ، 131 اين نقل را درست‌تر بيان مىكند ؛ در نسخه‌هاى فارسى و پ حذف شده است . 201 . تافسيا و تفسيا 1 [ تفسيا واژهء ] رومى است ، اين - صمغ سداب دشتى يا كوهى است . 2