أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
306
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
قافلّاذا 6 گويند . جبريل گويد : منبت او در سايهها ، در آب چشمهها ، كنار چاههاى آب و جوىها بود . برگ او به كرفس ماند اما از برگ كرفس تنكتر بود . ساقهاى نبات او سرخ باشد و باريك به مقدار بدست ( يك وجب ) . در بعضى مواضع او را كرفس ديو 7 گويند . جالينوس گويد : او را شعر العيار 8 گويند و چنان نمايد كه او تصحيفى است از شعر الجبار 9 . ( 1 ) . Adiantum capillus veneris L . ؛ سراپيون ، 75 ؛ ابو منصور ، 64 ؛ ابن سينا ، 110 ؛ غافقى ، 167 ؛ ميمون ، 182 . بر سياوشان نام عربى پر سياوشان فارسى است كه از نام سياوش پسر كيكاوس ، قهرمان افسانهاى شاهنامه گرفته شده است ( در اينباره نك . فردوسى ، شاهنامه ، ج 2 ، مسكو 1960 ، ص 574 ) . ( 2 ) . نسخهء فارسى : اذيارطون ، بايد خواند اديانطون - ، ديوسكوريد ، IV ، 103 . ( 3 ) . تصحيح از روى ديوسكوريد ( IV ، 103 ) : له ورق شبيه به ورق الكزبرة مشقق الاطراف - « آن را برگهايى است شبيه برگهاى گشنيز با كنارههاى شكافته » . ( 4 ) . شعر الجبار - « موى جبار » ، نك . شمارهء 609 . ( 5 ) . نسخهء فارسى : بوليطريخو بايد خواند بوليطريخون - يونانى ؛ غافقى ، 167 . ( 6 ) . قافلاذا ، احتمالا از Capillus لاتين - « مو » ( قس . نام لاتين اين گياه Herba Capillorum Veneris - اننكوف ، 10 ) . امكان دارد كه اين را مترجم فارسى افزوده باشد ، زيرا عبارت « زبان لاتين » يا « نام لاتين » ، حتى يك بار در متن عربى ديده نمىشود . ( 7 ) . كرفس ديو . كازرونى ( ورق 74 ب ) : صاحب الصيدنة يسمى كرفس ديو و الجبلى منه شعر الجبال - « مؤلف صيدنه [ آن را ] كرفس ديو و نوع كوهىاش را شعر الجبال [ موى كوهها ] مىنامد » . ( 8 ) . شعر العيار - « موى ولگرد ( يا حيلهباز ) » . ( 9 ) . نك . يادداشت 4 . 140 . برسيون 1 ابو الخير گويد : برسيون درختى است كه منبت او در اسكندريه است و ميوهء او در اوائل كشنده بوده است و چون درخت او را از پارس 2 به مصر نقل كردند خوردن [ ميوه ] او معتاد شد ، چنانكه [ خوردن ] سيب و امرود ، و بيش كسى را هلاك نكرد . ابو ريحان گويد : اين درخت كه ابو الخير صفت او كرده است او را لبخ 3 گويند و جالينوس او را درخت پارسى گويد و ديسقوريدس او را به فرسايا تعريف كرده است . 4