أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
295
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
127 . باذنجان 1 به سريانى يبروحى 2 و نوع وحشى آن يبروحى دشينا 3 ست . حمزه مىگويد : بادنگان يعنى « باداينجان » 4 . در كتاب الموازنه [ گفته شده است ] كه معد 5 همان « باذنجان » است . در الجمهرة با غين نقطهدار 6 است . ابو حنيفه مىگويد : « مغد » نيز گياهى است كه به گياهى ديگر مىپيچد ، باريكتر از رز است ، برگهايش دراز ، باريك و نرم است . ميوههايى به عمل مىآورد شبيه موز 7 ، اما پوستش نازكتر و شيرهاش بيشتر است ، شيرين است و پوستش جدا نمىشود . تخمش به تخم سيب مىماند . مردم گاهگاهى به آن نزديك مىشوند ، در كنارشان مىايستند و مىخورند . آنها ابتدا سبزند ، سپس زرد و سرانجام سرخ مىشوند . 8 اين بارنجة 9 نيست . مؤلف المشاهير مىگويد : مغد با « غين » و فتحه و [ مغد ] با سكون به معناى « بادنجان » است اما با فتحه درستتر است . مؤلف الياقوته مىگويد : [ باذنجان ] همان مغد و انب 10 است . ظاهرا ، اين [ نام ] از مقايسه آن با انب هندى 11 [ سرچشمه مىگيرد ] . نيز مىگويند كه اين كهكب 12 است . ابو حنيفه مىگويد كه [ باذنجان ] همان حدق 13 و مغد است . نيز روايت مىكنند كه [ باذنجان ] بنا به طبيعت خود 14 و آنچه از آن تهيه مىكنند ، وغد [ پست ] است . حتى [ باذنجان ] سرخ شده را به پوران ، دخت پرويز 15 نسبت مىدهند ، همچنانكه درهمها را به او نسبت مىدهند . برخىها از [ بادنجان ] نفرت دارند و مسخرهاش مىكنند . ابو الفرج بن هندو گفته است : اى كه بادنجانها در مطبخ آويختى * كه تراست صورت بادكشهاى خونمك پرخون شاعرى ديگر گفته است : آنكه به تشبيهى نيكو دست زند * و توصيف را با تعريف استوار سازد گويد : گوىهاى چرمين پر از * كنجد با دستهاى از چرم ساغرى 16 از ابو الحسن الجوهرى : و بادنجان انباشته ، اندرونهاش : * مرواريد ريز با شير تازه بزرگ گشته بنفشه و نشسته * بر شاخهء مورد تازه