أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

287

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

مىبرد . اين گياه شاخه‌هاى نازكى شبيه شاخه‌هاى بيد دارد و برگ‌هايش به برگ‌هاى مازريون مىماند . بنابراين جاى هيچ‌گونه تعجبى نيست كه وضع ايل نيز همين‌گونه باشد ، مار مىخورد و اين زيانى به آن نمىرساند اما نوك دمش انسان را مىكشد ، [ زيرا نوك دم ] گويى محلى است براى خارج شدن و جمع شدن زهر [ مار ] . همان گونه كه رازى در كتاب دفع مضار اغذيه مىگويد ، كاملا محتمل است كه در گوشت [ ايل ] نيز مقدارى زهر وجود داشته باشد ، به ويژه اگر در فصل سرما شكار شده و هنوز مقدار زيادى آب ننوشيده باشد . پولس مىگويد كه روغن غاز جانشين پيه آن و زرده تخم‌مرغ سرخ شده جانشين مغز استخوانش است . ( 1 ) . يا ايّل ، قس . Lane ، 128 ؛ بيطار ، 219 . ( 2 ) . يوول ، يعنى ايّل از فعل آل ( اول ) - يؤول تشكيل يافته است . ( 3 ) . ذكر الأوعال . ( 4 ) . نسخهء الف : فى هذه الديار ، نسخهء فارسى : در ديار ترك . ( 5 ) . العنز الجبلى . ( 6 ) . التيوس الاهلية . ( 7 ) . الحطم ، بايد خواند الخطم . ( 8 ) . نسخهء الف : يفرز ، بايد خواند تبرز ( نسخهء پ ) ، نسخهء فارسى : بيرون آمده باشد . ( 9 ) . نسخهء فارسى : و معدن اين حيوان بيشتر در بلاد تركستان بود . متن فارسى در اينجا به پايان مىرسد . اين عنوان با اختصارهايى در Picture ، 111 درج شده است . ( 10 ) . التشنج ( اسپاسم ) ، نك . ابن سينا III ، ج 1 ، ص 185 . ( 11 ) . رازى نيز همين‌گونه مىگويد : « استفاده از ماهىهاى مرداب‌هايى كه در آنجا جبلاهنگ مىرويد ، قى بىاندازه شديد را سبب مىشود » ؛ غافقى ، 212 . ( 12 ) . هاض . ( 13 ) . نك . شمارهء 104 . ( 14 ) . رازى ، اغذيه ، ص 23 . 118 . اندروساماس 1 در ثبت الاسماء [ گفته مىشود ] كه اين نوعى هيوفاريقون 2 است . حنين مىگويد كه اين نوعى داذى است . 3