أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

272

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

محمد بن ابو يوسف مىگويد كه برخىها آبار 6 تلفظ مىكنند و اين شعر را مىآورد : « زر را به « آنك » و « آبار » فروشند » . الترنجى مىگويد : « ابار » الرصاص القلعى 7 نيست . اين « اسرب » نرم خالص معروف به « ميانج » 8 است زيرا بين سرب معمولى و قلع قرار مىگيرد . [ سرب ] را پيش از استفاده از آن در داروهاى چشم ، مىسوزانند . آن را در تابهء آهنى به اين طريق مىسوزانند : يك مشت جو را [ در تابه ] مىريزند ، روى آن گوگرد قرار مىدهند و زير [ تابه ] را آتش مىكنند تا گوگرد شعله‌ور شود . آن‌گاه ورقه‌هاى سربى را روى آن قرار مىدهند و [ همه اينها ] را با ميلهء آهنى به هم مىزنند تا [ سرب ] بسوزد . باز هم جو مىافزايند تا سوختن بهتر انجام گيرد . سپس [ سرب سوخته را ] از زغال و خاكستر پاك مىكنند و چند بار مىشويند تا پاكيزه شود . ديسقوريدس يك جا از جو نام مىبرد و در جاى ديگر از آن ذكرى به ميان نمىآورد . او از زيان بوى [ سرب ] برحذر مىدارد . دربارهء سوزاندن [ سرب ] مىگويد : آن را روى تكه‌اى از آهن روى آتش قرار مىدهند و مىگردانند تا رنگ زرنيخ را به خود بگيرد . اين [ روش ] بهتر از روشى است كه در آن گوگرد به كار مىرود . اما روشى كه شاهدش بوديم چنين است : [ سرب ] را در ديگ قرار مىدهند و زيرش را آتش مىكنند تا ذوب شود . در اين عمل سطح [ سرب ] از لايه‌اى پوشيده مىشود كه آن را به كمك كفچه كنار مىزنند . در پى آن ، [ لايه‌اى ] ديگر پديد مىآيد كه آن را نيز مىگيرند . اين كار را پىدرپى انجام مىدهند تا [ سرب ] گداخته ناپديد شود و به خاكستر تبديل شود . سپس اين [ خاكستر ] را به هم مىزنند و برشته مىكنند تا به رنگ سفيد زردگون درآيد و به گرد تبديل شود . [ سرب ] بريان مطلوب همين است . قلع بريان براى آرايش 10 نيز به همين ترتيب توليد مىشود . ديسقوريدس دربارهء سرباره سرب 11 مىگويد كه بهترينش [ سرباره‌اى است كه ] رنگ گوگرد را ندارد بلكه به رنگ سيب و سخت و متراكم است ، به سختى مىشكند و چيزى از سرب در آن به‌جا نمانده است . سرب بريان سفيدگران پارچه 12 داراى چنين ويژگىهايى است . ( 1 ) . Plumbum ؛ سراپيون ، 185 ؛ ابو منصور ، 39 ؛ ابن سينا ، 26 ؛ ميمون ، 32 . آنك از انكو آشورى است ؛ الجماهر ، 486 ، يادداشت 2 . ( 2 ) . اسرب - ديگر نام فارسى سرب . ( 3 ) . يا ابّار از ابرو آشورى ؛ الجماهر ، 486 ، يادداشت 4 .