أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

269

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 6 ) . نسخهء الف : كثيرة الفار ، نسخهء پ : كثير النار . ( 7 ) . عضاه ، قس . شمارهء 611 ، يادداشت 3 . ( 8 ) . ليس لها حرارة فى الرجل ؛ اين سخن ابو حنيفه در لسان العرب ، II ، 532 مشروح‌تر آورده شده است : و شوكه من اقل الشوك أذى و ليس لشوكته حرارة فى الرّجل . قس . Lane ، 1865 . اين عنوان بيرونى را مه‌يرهوف در شرح بر غافقى استفاده كرده ( 95 ، ص 202 ) و به درستى ترجمه نشده است : « آن ( يعنى درخت ) در ريشه‌هاى خود گرما ندارد » . ( 9 ) . برمة . ( 10 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : الغلف - پوسته ( مه‌يرهوف نيز همين‌گونه مىخواند - husks ، غافقى ، 95 ، ص 202 ) ، ما همانند نسخهء فارسى مىخوانيم : العلّف ، زيرا ميوه‌هاى برخى از درختان خاردار ، از جمله طلح كه پس از افتادن گل ( برمه ) آنها پديد مىآيد ، علّف ناميده مىشود ؛ قس . لسان العرب ، IX ، 256 ؛ Lane ، 2132 . ( 11 ) . النوطة . ( 12 ) . الجلاذى ، قس . ابو حنيفه ، 181 و 184 ، لسان العرب ، III ، 481 . مه‌يرهوف مىگويد كه چنين معنايى براى اين واژه در فرهنگ‌ها ثبت نشده است ، كه درست نيست . نك . غافقى ، 95 ، ص 202 ، يادداشت 4 . ( 13 ) . نسخهء الف : لحيه ، بايد خواند لحائه ( نسخهء پ ) ، نسخهء فارسى : پوست . ( 14 ) . نسخهء الف : لازق باللحاء ، نسخهء فارسى : و بر دست چون سريش برگيرد . ( 15 ) . نسخهء الف : متى قلع اللحاء وجد فى جوفه شىء احمر كالدم ، نسخهء فارسى : اين نوع را چون از پوست درخت طلح بازگيرند در ميان او چيزى باشد سيال كه به خون مشابهت دارد آن را از وى جدا كنند . ( 16 ) . الموز ، نك . شمارهء 1023 . ( 17 ) . « پوشيده از ميوه » ، قس . قرآن ، سورهء 56 ، آيهء 28 : و طلح منضود - « و طلح پوشيده از ميوه » . ( 18 ) . قرآن ، سورهء 50 ، آيهء 10 : و النّخل بسقت لها طلح نضيد - « و نخل‌ها بلندند - آنها را ميوه رديف به رديف باشد » . ( 19 ) . الخضد - بىخار . قرآن ، سورهء 56 ، آيهء 27 : فى سدر مخضود - « در ميان سدر بىخار » . ( 20 ) . يعنى اشارهء قرآن در اينكه حتى سدر معمولا خاردار ، در بهشت خار نخواهد داشت ، از نادرستى تفسير كلمه « طلح » به عنوان « ام‌غيلان » ( درخت خاردار ) سخن مىگويد . 96 . امّ كلب 1 ابو حنيفه مىگويد : اين گياه كوچك كوهستانى است ، برگ‌ها و گل‌هاى زردى دارد ؛