أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

256

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

Hypecoum procumbens L . ؛ بيطار ، 115 ؛ عيسى ، 10 96 . 81 . افعى 1 جبريل مىگويد كه [ افعى ] بينايى را تيز و [ طول ] عمر را زياد مىكند . اما تيزچشمى ، و آن در اخبار العرب [ گفته شده است ] . * اگر آن را در ترياك قرار دهيم ، آن‌گاه در برابر زهرهاى كشنده ، نيز در برابر زهر مارها و عقرب‌ها سودمند است . جوشانده‌اش براى بيمارىهاى ناشى از رطوبت مانند وضح 2 و داء الاسد يعنى جذام ، سودمند است . بهترين [ افعى ] ماده است كه در بهار شكار كنند . 3 ( 1 ) . احتمالا ، Echis Coloratus , Echis carinatus ؛ انسيكلوپدى اسلام ، I ، 214 . غافقى ، 113 ؛ بيطار ، 120 : Vipera ( افعى ) . نسخهء فارسى حذف كرده است . ( 2 ) . الوضح - Morphaea alba ، مشروح‌تر آن را نك . ابن سينا ، IV ، 543 . ( 3 ) . در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و ظاهرا بعدها افزوده شده زيرا در آنجا سخن از خواص درمانى داروست . 82 . اقاقيا 1 - شيرابه [ يا صمغ ] اقاقياى عربى آن‌گونه كه اوريباسيوس مىگويد ، اين نام رومى است . به سريانى دعثاد قرطى 2 ، به عربى قفل 3 [ ناميده مىشود ] . الفزارى مىگويد : [ اقاقيا ] به فارسى ملبندشدرك 4 ، به سندى سلغارها 5 ست . ديسقوريدس مىگويد : به داروهاى چشم فقط [ اقاقياى ] مصرى را مىافزايند . بهترين [ اقاقيا ] - سياه متمايل به سبز ، خوش‌بو ، سخت و سنگين است و درختش را چنين توصيف مىكند : با پهن شدن مىرويد نه به‌طور قائم ، گل‌هايش سفيد و ميوه‌اش شبيه ترمس [ لوبيا گرگى ، باقلا مصرى ] است . در اينكه اين قرظ 6 است ، مخالفى وجود ندارد ، اختلاف در صفت [ اقاقيا ] ست : جالينوس مىگويد كه آن صمغ اين درخت است ، پولس آن را شيرهء غليظ [ ربّ ] مىداند و اورباسيوس مىگويد - افشره [ عصاره ] آن است كه خشك شده و به قرص تبديل شده است . ديگران مىپندارند كه [ اقاقيا ] افشرهء [ برگ‌هاى ] قرظ يعنى برگ‌هاى درخت خرنوب شامى است . در عربستان ، پوست را با آن دباغى مىكنند . بين [ اظهارات ] ذكر شده تفاوتى وجود دارد : صمغ چيزى است كه خودبه‌خود از