أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

229

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

لايه‌لايه است . بويش ناپسند و مزه‌اش تند است و با سركه و عسل خوشمزه‌اش مىكنند . پولس بلبوس 12 را به عنوان جانشين [ اسقيل ] به كار مىبرد . داروگرها « پياز دريايى » را ، همان گونه كه در كتاب‌ها دستور داده شده ، به صورت پخته نگه مىدارند . 13 در اين‌باره كه چگونه آن را مىپزند ، ديوسكوريد مىگويد : آن را درون خمير يا گل قرار مىدهند و در كورهء آتش مىگذارند تا آنچه روى [ پياز را مىپوشاند ] خشك شود 14 و خود [ پياز ] نيز بپزد و نرم شود . سپس پوشش خارجى را دور مىاندازند و باقىمانده را به نخ مىكشند و مىآويزند . اين‌گونه نيز مىتواند باشد كه [ پياز دريايى ] را در ديگ آب قرار مىدهند و روى كوره مىگذارند . سپس آب را دور مىريزند و از نو آب مىريزند و اين كار را تا آن زمان انجام مىدهند كه هيچ تلخى باقى نماند . سپس آن را خشك مىكنند . * در درامشان بين رخّد و زابلستان يك نوع بسيار كوچك [ پياز ] مانند فندق يافت مىشود . سرخ و سفيد و مزه‌اش تند است اما تلخ نيست . آن را به عنوان چاشنى به كار مىبرند و « كوك » 15 مىنامند . انواع اهلى 16 و وحشى پياز بسيار است اما اين نوع ياد شده ، پياز دريايى نيست زيرا كيفيت آن با كيفيت پياز دريايى تفاوت دارد . ( 1 ) . نقل يونانى به عربى ، ديوسكوريد ، II ، 170 ؛ - Scilla maritima L . ، مترادف Urgenia maritima Baker . ؛ سراپيون ، 250 ؛ ابو منصور ، 47 ؛ ابن سينا ، 6 ؛ ميمون ، 60 ؛ عيسى ، 15 185 . ( 2 ) . سقيلا يونانى ؛ II , Low ، 194 ؛ II , Vullers ، 99 . ( 3 ) . نسخهء الف : افيلطون ( ؟ ) ، نسخهء فارسى : اقليطون . ( 4 ) . نسخهء الف : اقنوقواطيس ، احتمالا بايد خوانده شود فنقراطيس ، قس . با ، Low , Pf . 75 . نسخهء فارسى : اقليطقوس . ( 5 ) . اسلوقوطيس ( ؟ ) . ( 6 ) . در اينجا جابه‌جايى واژه‌هاى العنصل و المنصل روى داده است . ( 7 ) . پيازموش I , Vullers ، 387 . ( 8 ) . موشان‌پياز به معناى پيازموش است . ( 9 ) . قويابصل ، Platts ، 807 - پياز دريايى كاندا ناميده مىشود . ( 10 ) . جبال الصرود ، صرود جمع صرد - سرد فارسى . كوهستان‌هاى مرتفع با تابستان خنك و زمستان سرد را « صرود » مىناميدند . پتروشفسكى ، كشاورزى ، ص 182 . ( 11 ) . القاقل نك . شمارهء 808 .