أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

217

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

ديوسكوريد مىگويد : [ اسطوخودوس ] به نام يكى از جزيره‌هايى ناميده شده است كه آن را از آنجا مىآورند . اين - گياهى با ميوه‌هاى باريك است ، بته‌اى 4 مىسازد شبيه بتهء سعتر ، فقط برگ‌هايش درازتر است . بين برگ‌ها ساقه‌هاى باريك خاكسترى رنگ ، مانند افيتمون ، [ ديده مىشود ] ، از نظر شكل نيز به آن شبيه است اما تخم ندارد . ابن ماسويه مىگويد : [ اسطوخودوس ] روى ساقه رشد مىكند ؛ داراى تخم است و اگر آن را بمالند ، بوى كافور به مشام مىرسد . بهترين [ اسطوخودوس ] آن است كه برگ‌هاى سبز داشته باشد . * از ناحيهء لنجستان كه بين پرشاور در هند و كوه‌هاى افغانستان از طرف دهك 5 قرار دارد ، نوعى [ اسطوخودوس ] متفاوت با رومى به شهر غزنه مىرسد 6 ، از رومى بزرگ‌تر و بيشتر متمايل به رنگ سفيد است تا سرخ . رازى مىگويد كه جانشين [ اسطوخودوس ] فراسيون 7 است . ( 1 ) . Lavandula stoechas L . ؛ ابو منصور ، 15 ؛ ابن سينا ، 20 ؛ غافقى ، 28 ؛ ميمون ، 6 . ( 2 ) . ستوخس يونانى ، ديوسكوريد ، III ، 26 . ( 3 ) . نسخه‌هاى الف و فارسى : دهار ، محيط اعظم ، II ، 28 : دهارو ، قس . غافقى ، 28 ، ص 103 ، Platts ، 38 : دهارى Lithrum fructicosum - ( dh ri ) يا Grislea tomentosa . ( 4 ) . نسخهء الف : حمة بايد خواند جمّة - ترجمهء مستقيم « موهاى فراوان بر سر » . نسخهء فارسى : سرنبات او بشبه سرنبات سعتر بود . ( 5 ) . نسخهء الف : دهل بايد خواند دهك ، Picture ، 110 ، يادداشت 2 . ( 6 ) * . در PIcture ، 110 درج شده است . ( 7 ) . الفراسيون نك . شمارهء 767 . آخرين جمله در نسخهء پ اشتباها در عنوان بعدى ( شمارهء 41 ) درج شده است . 41 . اسقورديون 1 ديوسكوريد مىگويد : اين « سير وحشى » 2 است كه در كوه‌ها مىرويد . برگ‌هايش به برگ‌هاى خمدريوس 3 مىماند ، اما كناره‌هايش بريده نيست . گلش به رنگ گل سرخ است ، مزه‌اش تلخ و بويش همان بوى سير است . كنارهء [ برگ‌ها ] بريده است اگر در اين معنا بريدگى در طول ، مانند تره ، را در نظر داشته باشيم . آنها همچون بصيلا 4 و برگ‌هاى پياز لوله‌اىاند و چندان گرد نيستند . به