أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
190
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 2 ) . الطرفاء - گز Tamarix gallica L . ؛ نك . شمارهء 667 . ( 3 ) . برواه ، Platts ، 149 : بروا ( birwa ) - بهطور كلى درخت كوچك يا جوان ، اما تاماريكس - جهاو ( jh ) ، همانجا 402 . قس . Dutt ، 302 . 16 . إثمد 1 - سولفيد انتيموآن * اين - سنگ سرمه 2 است . آن را به فارسى سرمه و به هندى كرتياجن 3 ( ؟ ) مىنامند . داروشناسان اين نواحى 4 مىگويند كه بهترين [ سرمه ] ، خاكسترى تيرهء 5 اصفهانى است كه در آن چشمكهاى درخشان و جلا ديده مىشود . سپس هراتى و پس از آن زروبى 6 است كه در كانهاى زر زابلستان يافت مىشود و در پى آن درامشى 7 در [ ناحيهء ] زابلستان به سوى رخّد و [ سرانجام ] سفلبنى 8 در نواحى جرجان است 9 . همهء اين [ گونهها ] جز اصفهانى نمىدرخشند و به رنگ تيرهاند . دربارهء [ اثمد ] مىگويند كه نامش از واژهء « ثمد » 10 است ، زيرا به مقدار اندك يافت مىشود . به عقيدهء من ، اين مسئله شكل ديگرى دارد و اين وجه تسميه را واژهشناسان اختراع كردهاند . اگر مىگفتند كه به سبب استفاده از آن به مقدار ناچيز براى چشم [ اينچنين ناميده شده است ] ، نزديكتر مىبود . 11 نيز گفته شده است كه آن را لاصف 12 [ درخشان ] هم مىنامند . ديوسكوريد مىگويد 13 - و آن در كتاب ماسرجويه نيز وجود دارد - قوىترين [ اثمد ] آن است كه اگر آن را خرد كنيم ، خردههايش برق بزنند و بدرخشند . آن تيغه تيغه است ، زود خرد مىشود و گل و خاك ندارد . سپس مىگويد : [ اثمد را ] بدين طريق مىسوزانند : آن را [ روى زغال گداخته ] قرار مىدهند تا مانند زغال گداخته سرخ شود و سپس آن را مىشويند . [ واژهء ] كحل فقط با اثمد ارتباط ندارد ، همهء چيزهايى را كه به كمك ميل روى چشم قرار مىدهند ، با آن مشخص مىكنند . [ شاعر ] مىگويد : چشمانت ورم كرده ، اى على ، كاش مىشدم * كحل از اثمد ساييده براى چشمانت ( 1 ) . اثمد - كانى انتيمونيت ، سولفيد انتيموآن Sb 2 S 3 است . نام اروپايى سدههاى ميانه اين كانى antimonium و stibium است ؛ سراپيون ، 17 ؛ ابو منصور ، 32 ؛ غافقى ، 106 ؛ ميمون ، 27 . در آن زمانها