أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
187
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
مىشود . ابن رومى مىگويد : به درخت اترج مانى كه دلپسند است همزمان * هم ميوه و هم گل ، دلپسند است شاخهها و برگهايش ابو القاسم دينورى مىگويد : اترج مشكبوى * همچون عروسك زراندود در كنار نارنج گرد * همانند گويى از سفن 13 زرد ابو العباس مىگويد : يا نمىبيند اترجهاى چيده شده براى ما را * صف اندر صف همانند آدميان به زانو درآمده جنگجويان و اسبانشان گويى * منظرهء لاكپشتهاى ساخته از زر دارند ابن طباطبا مىگويد : اترجى كه برايت آوردهاند همچون سكهء زر * مپذير و اگر دلشادى نخواه اترج را زيرا * مىبينم وارونهاش « كوچ كردهاى » است 14 در شوش 15 اهواز مادهاى خوشبو براى بو كردن 16 ، مشهور به پنج انگشت وجود دارد . اين اترج خشك شده و پرچين و چروك 17 شبيه كف دست و انگشتان است . بوى بسيار تندى دارد و آن را به هر جا كه ممكن است مىبرند . ابو طالب رقى 18 مىگويد : از برون زرد است و از درون سفيد * خداى آسمانهاش در [ چنين ] كمال آفريده است به كف دست دلداده خسته دورافتاده * ماند كه مىشمرد روزهاى درد و رنج را بديهى مىگويد : اترج زرد زيباى 19 ما * چنان آراسته خود را نزد دوستان كه گويى دستهاى زرين نشان دهد سبدى 20 * از گوهرها را همگى خميدهاند ( ؟ )